تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٣٢ - تفسير ابيات
در موجوديت انسان و وابستگىهاى او به طبيعت حيوانى ، اين نتيجه واقعى را به دست مى دهد كه حتى وجدان و عقل انسانى مادامى كه به مبدا هستى و تكليف كننده نپيوندد ، به هيچ وجه به خير كل تام به اصطلاح خود كانت نخواهد رسيد ، زيرا لذت جويى به معناى عمومى لذت ، عاملى نيست كه معمولا بتوان از طبيعت انسانى كه همواره آن را هدف خود قرار مى دهد بر كنار كرد .
اگر هم انسانها در بعضى از حالات لذت را مانند سايهاى احساس كنند كه در پشت سر آنان پس از گام بردارىهاى انسانى به راه افتاده است ، با اين حال اين سايه با نظر به طبيعت انسانى تدريجاً از پشت سر حركت كرده به پيش روى انسانى آمده و كم كم خود را هدف جلوه مى دهد و همين معنا است كه اپيكورها و بنتامها را به نظريهء معروفشان در بارهء لذت كشانيده و وادار كرده است كه با تمام اصرار بگويند : هر انسانى كه بگويد : من لذت را هدف خود قرار نمى دهم يا دروغ مى گويد ، يا آن چه را كه مى گويد نمى فهمد و اين انسانى است كه ما با او گفتگو نداريم .
نيز ، اگر انسانها هشيارى كامل به دست بياورند و اندك تاملى در باره تنازع در بقا نمايند و ما نتوانيم آنان را به بالاتر از طبيعت متوجه بسازيم و بدانند كه از طبيعت سر در مى آورند و در طبيعت تقلا مى كنند و سپس در طبيعت فرو مى روند ، بتمام وظايف و قوانين بشر فقط بانگيزگى ترس از كيفر و جلب سود خواهند نگريست و با قطع نظر از دو عامل ، موضوع ديگرى به عنوان انسانيت انسان و غايت بودن او ، از ريشخند او به احساس و انجام وظيفه جلوگيرى نخواهد كرد . گمان مى رود همين حقيقت است كه روان آرام كانت را تحريك كرده و بالاخره مجبورش مى كند جملاتى را بگويد كه در آن جملات ارزش احساس و انجام وظيفه را از حدود انسانى بالاتر برده و به تكليف كنندهء حقيقى ( خدا ) وابسته بسازد ، او مى گويد :
« پيش از اين معلوم كرديم كه انسان اراده دارد ، يعنى مختار است كه بر عمل