تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٣١ - تفسير ابيات
انسانيت او است و احترام عقل همان احترام انسانيت است كه بنحو امر قطعى مى گويد :
بايد اداى تكليف كرد .
بنا بر اين هر يك از موجودات را كه بنگرى وجودش براى انسان وسيله و طريق رسيدن به غايتى است بجز خود انسان كه او خود غايت است . . . » [١] كانت به اضافهء مطالب فراوانى كه در بارهء انسان و احساس و انجام تكليف گفته است ، جملاتى دارد كه هم از نظر معنى و هم از جنبهء ادبى جالب است ، مى گويد :
« اى تكليف اى نام بلند و بزرگ خوشايند و دل ربا نيستى ، اما از مردم طلب اطاعت مى كنى و هر چند ارادهء كسان را به جنبش در مى آورى ، نفس را به چيزى كه كراهت يا بيم بياورد نمى ترسانى و ليكن قانونى وضع مى كنى كه به خودى خود در نفس راه مى يابد و اگر هم اطاعتش نكنيم خواهى نخواهى احترامش مى كنيم و همهء تمايلات با آن كه در نهانى به خلافش رفتار مى كنند ، در پيشگاه او ساكتند .
اى تكليف اصلى كه شايستهء تست و از آن بر خاستهاى كدام است ؟ ريشهء نژاد ارجمند تو را كجا بايد يافت كه او با كمال مناعت از خويشاوندى با تمايلات يك سره گريزانست و ارزش حقيقى كه مردم بتوانند به خود بدهند شرط واجبش از همان اصل و ريشه بر مى آيد . انسان از آن جهت كه جزئى از عالم محسوس است همانا به واسطهء آن اصل از خود برتر مى رود و آن اصل او را مربوط به امورى مى كند كه تنها عقل مى تواند درك نمايد .
آن اصل همانا شخصيت انسان ، يعنى مختار بودن و استقلال نفس او در مقابل دستگاه طبيعت است . » [٢] مطالبى را كه كانت در مجموع عبارات گذشته مى گويد ، بسيار انسانى و جالب توجه است ، ولى ارزش احساس و انجام وظيفه را به انسان بودن انسان مستند ساختن ، به اضافهء اين كه فقط رؤيايى است كه در حد اقل اشخاص به وجود مى آيد ، تحليل نهايى
[١] سير حكمت در اروپا ، ج ٢ ص ٢٦٢ . .
[٢] سير حكمت در اروپا ، ج ٢ ، ص ١٦٩ . .