تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٤ - تفسير ابيات
[ اين قدر خود را فريب ندهيد ، با خود بمبارزه بر نخيزيد شما كه مى توانيد . ] گامى چند از عالم جماد بالاتر نهاده ، قدم در قلمرو جان بگذاريد و غلغله و جوشش و تسبيح الهى همين جمادات را بشنويد .
تو در آن مرحله كه تسبيح جمادات را آشكارا خواهى شنيد ، از خيالات و وسوسهء تاويلهاى تصنعى بر كنار خواهى گشت .
مادامى كه انوارى از قنديل جان بر درون تو فروزان نشود ، در معارف و جهان يابى خويش در ميان تاويلها غوطه ور خواهى شد .
اين ادعاهاى دريافتن و ديدن كه از دهانهاى ناشايست و از قلمهاى تصنعى بيرون مى تراود ، خيالات ننگ بار ، بلكه سد آهنين است كه ميان آن نابخردان و واقع ، تاريكترين حجاب را به وجود آورده است .
آنان در مغز خود چنين تاويل مى كنند كه غرض از آياتى كه مى گويد : تمام موجودات در حال سجده و تسبيحاند ، تسبيح و سجدهء ظاهرى نيست و اگر كسى بگويد : من ذكر و غلغلهء تسبيح موجودات را مى شنوم ، بدون ترديد خيال باطل مى كند و در گمراهى غوطه ور است . بلكه مقصود از آگاهى و تسبيح عالم جمادات اين است كه بدان جهت كه آيات و نظمى كه در جهان طبيعت حكمفرما است ، باعث مى شود كه تماشا كنندگان هشيار از ديدن آن همه آيات و نظم بشگفتى وادار شده به آفرينندهء آن تسبيح بگويند ، بنا بر اين چون جهان طبيعت باعث مى شود كه انسانها تسبيح گو شوند ، پس در حقيقت مانند اين است كه خود جهان مشغول ذكر و نيايش با خدا است .
اينها تاويلاتى است كه معتزله صورت مى دهند بىنوا كسانى كه نور حال روحانى بدرون آنان فروزان نگشته و تا آخر عمر با اين تاويلات خود را مى فريبند .