تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠٩ - تفسير ابيات
انديشه و منطقهاى رسمى را هم يكى پس از ديگرى ابهام انگيز جلوه داده ، تدريجاً آنها را از پيش پاى خود بر كنار مى كند .
جملهء « بر كنار مى كند » كاملًا صحيح نيست ، بلكه بايد بگوييم : انديشه و منطق رسمى كه از فعاليتهاى مغزى و مشاهدات معمولى اندوخته شده بود ، مفهوم و معناى عالىتر به خود مى گيرد و فاصله ميان آنها و فعاليت جديد جان ، همان فاصله ميان قانون علت و معلول كلاسيكى ( كه حتى در ذهن عاميان ثبت شده است ) و آن عليت مى باشد كه در مغز ماكس پلانك و هايزنبرك در بارهء زير بناى طبيعت جلوه كرده است .
يعنى انديشه و منطق در مراحل پيش رفته تر باطل نمى شود ، بلكه معناى ظريفتر و عالىتر به خود مى گيرد . جلال الدين در ابيات گذشته گفته است :
سنگ و آهن خود سبب آمد و ليك تو به بالاتر نگر اى مرد نيك كاين سبب را آن سبب آورد پيش بىسبب هرگز سبب كى شد ز خويش اين سببها راست محرم عقلها آن سببها راست محرم انبيا
از آن هنگام كه درك مغز در بارهء قوانين و روابط آغاز مى شود ، وحدتى شگفت انگيز كه در جهان هستى حكمفرما است ، قيافهء خود را تدريجاً نشان مى دهد .
اين وحدت ، موضوع خود را كه واحد است ، در تحت ارادهء موجود برترين براى انسان نمودار مى سازد .
تسليم بىنهايت هستى واحد ، در مقابل ارادهء موجود برترين ، حيات و تسبيح هستى را آن چنان براى راهرو آشكار مى نمايد كه روح آدمى حيات انديشه و تجسم را تفسير ابيات از تاريخ گويان حكايتى براى تو نقل مى كنم ، گوش فرا ده ، باشد كه از راز سر پوشيدهء اين داستان بويى از حقايق را استشمام كنى .