تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠٨ - از جمادى بيرون رويم تا دو رويه بودن جهان هستى را دريابيم
بر كنار مى كند ، گام ديگر از مرحلهء پرستش انديشه و علم و وجدان ، حتى از پرستيدن خود جان ، فراتر بگذاريد ، زيرا :
عقل بند و دل فريبا جان حجاب راه ازين هر سه نهان است اى پسر
وقتى كه به انديشه و دل و جان خيره مى شويم ، ناخود آگاه آنها را سد راه خود ديده پاى متحركمان را لنگ مى سازيم در آن موقع است كه حتى آگاهى به آن موضوع كه خيره شدهايم از دست ما مى رود .
بنا بر اين ، برويم ، ولى به هيچ يك از منزلگاه ها كه در سر راه ما است خيره نشويم و عشق نورزيم ، اين حركت و اين مسافرت اگر با اخلاص و بدون شائبه آغاز شود و ادامه پيدا كند ، در هر گامى پردهاى از جمادى جهان طبيعت برداشته مى شود .
در ابتداء حركت انسان گمان مى كند : گردى از حيات بروى جهان طبيعت پاشيده شده است ، با پيش رفت تدريجى به قلمرو جان ، پديده ها و روابط و قوانين حاكم بر هستى پر معناتر و با مفهومتر جلوه مى نمايد ، اين معنى و مفهوم خيلى عالىتر از تصور آنست كه فقط گردى از حيات بروى طبيعت پاشيده شده باشد ، با افزايش پيش رفت ، مثل افلاطونى از عالم معقول به عالم محسوس فرود مى آيد و با آتمهاى دموكريت در هم مى آميزد و مونادهاى برونو و لايب نيتز را به وجود مى آورد . در اين مراحل انديشه و منطقهايى كه از قلمرو تجربه و فعاليت مغز اندوخته شده بود فعاليت و خواص خود را دارا بوده ، در تحريك و توجيه آدم درون نگر ، نقش اساسى خود را بازى مى كنند .
البته اكثر قريب به اتفاق فلاسفه و متفكرين رسمى در همين مراحل پروندهء سفر خود را مى بندند و در همين منزلگه ها مى نشينند و به سفر خود پايان مى دهند .
گروه ديگر كه بايد گفت : كاملًا در اقليتاند ، ايده آل عالى خود را در اين منزلگه هم پيدا نمى كنند ، جان خويش را در تلاش مى بينند و روح خود را مضطرب در مى يابند اين تلاش و اضطراب در عين حال كه به پيش روى تحريكشان مى كند ، قيود و مقتضيات