تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠٧ - از جمادى بيرون رويم تا دو رويه بودن جهان هستى را دريابيم
اولًا شما بگوييد كه فعاليت مغزى تان در چه حال است ؟ پاسخ سؤال « جهان چيست » ؟ شما خود به خود روشن خواهد گشت .
اين پاسخ نمى گويد كه : جهان ساخته شدهء مغز آدمى است ، چنان كه بركلى و هگل مى گفتند ، بلكه مى گويد : اولا تو بايد چگونگى وسيلهء درك و شناسايى خود را به من بگويى ، تا من به تو بگويم : جهان هستى چه قيافهاى به شما نشان مى دهد فقط با شناخت وسيلهء درك و شناسايى كه در خود به وجود آوردهايم ، خواهيم توانست بفهميم كه ما از جهان خود تار مو را مى بينيم ، يا پيچش مو را ، ابرو را مى بينيم يا اشارتهاى ابرو را ؟ حركات عضوى اعضاى يك مجمع اركستر را روى وسايل موسيقى مى بينيم ، يا آهنگ مجموعى فعاليت اعضاى مزبور را هم مى شنويم ؟ مادامى كه مغز ما و فعاليتهايش فقط به سطح جامد جهان خم شده است ، جهان براى ما مرده و خاموش جلوه خواهد كرد ، چنان كه براى آدم عامى يك هزارم واقعياتى كه از جهان هستى براى متفكرين و فلاسفه نمودار مى شود ، مطرح نيست .
((١٠٢١)) از جمادى در جهان جان رويد غلغل اجزاى عالم بشنويد
((١٠٢٢)) فاش تسبيح جمادات آيدت وسوسهء تأويلها بربايدت
براى به دست آوردن عينك صاف و واقع بين كه حيات و تسبيح موجودات جهان هستى را به شما بنماياند ، مجبوريد كه از غوطه ور شدن و خيره گشتن به ماده و ماديات دست برداريد ، بيمارى طبيعت زدگى خود را با تزكيه و تصفيهء روحى معالجه كنيد ، انديشه و وجدان را به كار بيندازيد ، حتى به خود انديشه و وجدان و علم هم خيره نشويد زيرا روح انسانى بهر چيزى كه عشق بورزد و خيره گردد ، آن شىء را از واقعيت خود