تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠٦ - از جمادى بيرون رويم تا دو رويه بودن جهان هستى را دريابيم
در روزگار كودكى بفهميم ؟ واقعياتى را كه در دورهء ميان سالى در مى يابيم آيا مى توانستيم در دوران جوانى درك كنيم ؟ حقايق و روابطى كه در روزگار افزايش عمر با خود آگاهى به ما نمودار مى شوند ، آيا در ساليان گذشته خود را به ما نشان مى دادند ؟ مسلم است كه پاسخ همهء اين سؤالات منفى است .
از طرف ديگر آيا براى كسى كه فقط عينك محدود جامعه شناسى مطرح است ، مى تواند از روان شناسى واقعى هم برخوردار باشد ؟ آيا اين شخص مى تواند يك فيزيك دان درجه يك هم بوده باشد ؟ آيا اين جامعه شناس در عين حال كه ديدگاه خود را فقط به پديده ها و روابط انسانها در شكل اجتماعى و آمارگيرىهاى سطحى محدود ساخته است ، مى تواند در قلمرو رياضيات عالى به كشفياتى هم نايل شود ؟ پاسخ اين سؤالات هم منفى است .
چرا ؟ و به چه علت پاسخ هر دو نوع سؤالات فوق منفى است ؟ دليلش روشن است ، زيرا چنان كه در مبحث گذشته گفتيم : وقتى كه روح آدمى بروى يك موضوع به طور حقيقى خم شود ، همان موضوع روح او را محدود و او را از تماس با حقايق ديگر جلوگيرى مى كند ، بلكه جاى بسى شگفت است كه اگر روح آدمى بيش از اندازه به روى موضوعى خم شود ، حتى از شناختن واقعى خود آن موضوع هم محروم مى ماند .
شما هر اندازه كه به نور بيشتر خيره شويد ، شناسايى نور از شما بيشتر فرار خواهد كرد ، هر چه كه روح شما به خود دانش « از آن جهت كه دانش است » خم شود و خيره گردد به همان اندازه در جهل علم نماى سحر آميز غوطه ور خواهيد گشت .
روى همين اصل است كه مى توانيم به طور قاطعانه در مقابل اين سؤال كه « جهان چيست » چنين پاسخ بگوييم :