تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧ - منتخباتى از كتاب هملت ويليام شكسپير
باشم و روزها در زندان آتشين روزه بگيرم ، تا گناهان زشت دوران زندگيم بسوزد و پاك شود . من اگر از افشاى رازهاى زندان خود منع نشده بودم ، مى توانستم چنان توصيفش كنم كه هر كمترين كلمهء آن ، روح تو را آشفته دارد و خون جوان تو را منجمد سازد و چشمان تو را همچون دو ستاره از مدار خود به در كند و جعد تاب موهايت را بر افشاند و هر تار آن را بسان خار خار پشت مضطرب راست بايستاند ، ولى راز جهان جاويد براى گوشهاى ساخته از گوشت و خون نيست . » [١] « شبح - . . . ولى ، همچنان كه تقوى هنگامى كه هرزگى در هيئتى آسمانى وى را به خود دعوت كند هيچ بر انگيخته نمى شود ، فسق هم اگر با فرشتهاى رخشان پيوند يابد ، باز از بستر آسمانى خود به ستوه مى آيد و طعمهء خود را در پليدىها مى جويد . » [٢] « هملت - . . . هورا ، بشنو ، در زمين و آسمان بسا چيزها هست كه فلسفه تان به خواب نديده . » [٣] « روزنكرانتز - پس خود دنيا زندان است .
هملت - زندانى بزرگ ، با حجره ها و بيغوله ها و سياه چالهاى بسيار ، كه دانمارك يكى از بدترين آنهاست .
روزنكرانتز - ما كه همچو گمان نمى كنيم ، خداوندگار من هملت - خوب ، پس براى شما چنين نيست ، زيرا هيچ چيز به نفس خود خوب يا بد نيست ، بلكه انديشه است كه آن را چنان مى نمايد : براى من دانمارك زندان است .
روزنكرانتز - پس جاه طلبى شماست كه آن را بدين صورت در مى آورد . اين جا براى پرواز انديشه تان جاى بس تنگى است .
[١] همان مأخذ ، ص ٤٩ و ٤٨ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٥٠ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٥٦ . .