تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٩ - ١٢ - مقدمهاى بر تعريف تضاد - انواع سه گانه اختلافات
برداشتن هر ضدى است ضد خود را .
اين اصل همان است كه در صفحات پيش اشاره كرديم و از بعضى از متفكرين كه آن را مطرح كرده بودند نقل نموديم .
اين اصل به تنهايى كافى نيست كه تضاد را براى ما روشن بسازد ، مثلًا ماده حركت را در بر دارد ، ولى ضد آن نيست ، زيرا اگر ضد يكديگر بودند ، مى بايست با يكديگر تكاپو كرده و يك حقيقت سوم را به عنوان سنتز تركيب يافته از ماده و حركت ايجاد كنند .
در صورتى كه ماده و حركت همواره و در همهء شرايط لازم و ملزوم يكديگر بوده نه ماده از ماده بودنش دست بر مى دارد و نه حركت به سكون مبدل مى شود .
اين اعتراض كه ماده تبديل به انرژى مى شود ، اعتراض صحيح نيست ، زيرا در اين مسئله كه مورد توجه ما است ، تفاوتى ندارد . كه بگوييم : انرژى صورت ديگرى از ماده است يا انرژى حقيقت ديگرى است كه پس از منفى شدن ماده بروز كرده است ، بهر حال حركت پديده ايست كه ماده را در هيچ يك از دو حال رها نمى سازد و قابل تفكيك از واقعيت عينى كه گاهى به شكل ماده گاه ديگر به شكل انرژى است ، نمى باشد . آيا اين خاصيت كه هر وقت ميان دو موجود نزاع و كشمكش و به عبارت اصطلاحى تكاپو افتاد مى تواند ضدين بودن آن دو موجود را اثبات كند ؟ اين خاصيت هم عمومى تر از آن است كه بتواند ماهيت تضاد را روشن بسازد ، زيرا گاهى انگيزهاى خارجى هم دو موجود را به جان هم مى اندازد و كشمكش ميان آنها را به وجود مى آورد ، در صورتى كه اين تنازع و مبارزه نمى تواند روشنگر رابطهء تضاد ميان آنها بوده باشد .
مانند دسته ها و گروه هايى از اجتماع كه . . . با داشتن يك محيط و ايده ئولوژى واحد بسبب عوامل خارج از اجتماع به كشمكش مى پردازند . اين دسته ها و گروه ها تضاد منطقى با يكديگر ندارند و مانند زنبوران عسل فرض شدهاند كه كوچكترين انگيزهاى از ذات خود براى جنگ و ستيزه ندارند ، بلكه سياستها