تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩١ - هنگامى كه صفات پليد را در بارهء كسى بيان مى كنند ، شنونده آنها را مانند افسانهء بىاهميت تلقى مى كند ، وقتى كه همان صفات را به عنوان معرفى موجوديت خود انسان بيان مى كنند ، در وحشت و هراس فرو مى رود
نوع دوم - حقايقى هستند كه به عنوان نمودهاى حيات بخش بشرى مطرح مى شوند و حقيقت بودن خود را از منبع حيات انسانها دريافت مى كنند .
اين نوع دوم عواملى هستند كه از ارواح آدميان به يك ديگر منتقل شده و با جنبهء سازندگى به عنوان حقايق تلقى مى شوند .
به عبارت روشنتر جملهء : ( دروغ زشت است . ) يك حقيقت عينى خارجى مانند يك نمود فيزيكى ندارد ، كه در هر گونه شرايط و از هر علتى كه بروز كند ، اثرى در شنونده و فرا گيرنده داشته باشد .
اين قضيهاى ست كه اگر از روح معتقد و پاك صادر شود ، مانند يك عامل حياتى بدرون فرا گيرنده وارد مى شود ، زيرا درك واقعى زشتى دروغ و پذيرش آن ، كار روح است نه مغز طبيعى انسان و آن چه مى تواند در خود روح تاثير نمايد روح ديگرى است از سنخ خود ، نه كلمات و فورمولهاى جامد .
آن ابو ذر غفارى است كه شايستهء صادر كردن چنين دستورى است كه : « دروغ زشت است و هرگز دهان به آن نيالاييد . » زيرا اين دستور از متن شخصيت روحى او تراوش مى كند و مى تواند تغييرى در ارواح انسانها ايجاد كند .
يك آدم معمولى نادان هر چه داد سخن در بارهء دانش و عظمت علمى رياضيات عاليه و اتم شكافى و مكتبهاى فلسفى بدهد ، جز اسباب خنده و مشوش كردن خود مفاهيم دانش و فلسفه چيز ديگرى نتيجه نخواهد داد .
هر وقت دستورات چنگيز و حجاج بن يوسف ثقفى در بارهء بزرگ داشت حيات انسانها توانست اثر خوبى در تحريك انسانها به سوى انسان دوستى ايجاد كند .
هر موقعى كه توصيهء هبنقه ( احمقترين مرد نژاد عرب ) توانست در بارهء بررسىهاى كانت در عقل نظرى ( خالص ) و عقل عملى راهى به خرد شناسى و خرد پرورى باز كند ، همان موقع توصيف زشتى اخلاق پليد و جلوگيرى از آنها به وسيلهء