تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٩ - هنگامى كه صفات پليد را در بارهء كسى بيان مى كنند ، شنونده آنها را مانند افسانهء بىاهميت تلقى مى كند ، وقتى كه همان صفات را به عنوان معرفى موجوديت خود انسان بيان مى كنند ، در وحشت و هراس فرو مى رود
آن چه گفتم جملگى احوال توست خود نگفتم صد يكى ز آنها درست
((٩٧٣)) گر ز تو گويند وحشت زايدت ور ز ديگر آن فسانه آيدت
هنگامى كه صفات پليد را در بارهء كسى بيان مى كنند ، شنونده آنها را مانند افسانهء بىاهميت تلقى مى كند ، وقتى كه همان صفات را به عنوان معرفى موجوديت خود انسان بيان مى كنند ، در وحشت و هراس فرو مى رود جلال الدين در ابيات فوق يكى از عالىترين اصول روانى - اخلاقى را توضيح مى دهد . اين توضيح داراى ارزش روانى - اخلاقى بسيار مفيد است .
ما به طور اختصار اصل منظور مولوى را مطرح مى كنيم : در آن هنگام كه صفات ناشايست فرد يا جامعهاى را به ما باز گو مى كنند ، قيافهء ما گرفته مى شود و جملاتى را از قبيل : « جاى تعجب است » ، « بىحيايى هم اندازهاى دارد » ، « عجب حيوانات درندهاى هستند » ، « واقعاً خيلى كثيف و بىشرافت و جنايت كارند » و . . . به زبان مى آوريم .
گويى در آن مجمع گوينده و شنونده يا در آن كتاب نويسنده و مطالعه كننده فرشتگان پاك الهى هستند كه براى يك شغل ، آرى تنها يك شغل به زمين فرود آمدهاند و اين شغل عبارت است از قضاوت در بارهء فرد يا جامعهء مفروض كه روح خود را از كالبدشان در آورده ، در يك ظرف گذاشته و به نزد گوينده و شنونده فرستادهاند كه آن را در روى ميز شان بگذارند و كثافتها و پليديهايش را در آورند و به ساير مردم نشان بدهند هنگامى كه آن اوصاف زشت در ميان افراد جامعه مورد باز گو قرار گرفت ، هماى سعادت در آن جامعه به پرواز در مى آيد و يكايك افراد به سعادت مطلق