تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٠ - تفسير ابيات
تمنا كردن هاروت و ماروت آمدن به زمين را
آيه
تمنا كردن هاروت و ماروت آمدن به زمين را
((٨٢٨)) پس ز مستىها بگفتند اى دريغ بر زمين باران بداديمى چو ميغ
((٨٢٩)) گستريديمى در آن بىداد جا عدل و انصاف و عبادات و وفا
((٨٣٠)) اين بگفتند و قضا مى گفت بيست پيش پاتان دام ناپيدا بسى است
((٨٣١)) هين مرو گستاخ در دشت بلا هين مران كورانه اندر كربلا
((٨٣٢)) كه ز موى و استخوان هالكان مى نيابد راه پاى سالكان
((٨٣٣)) جملهء ره استخوان و موى و پى بسكه تيغ قهر لا شيئى كرد شيئى
((٨٣٤)) گفت حق كه بندگان جفت عون بر زمين آهسته مى رانند هون
((٨٣٥)) پا برهنه چون رود در خار زار جز به مهل و فكر هر پرهيزكار
((٨٣٦)) اين قضا مى گفت ليكن گوششان بسته بود اندر حجاب جوششان
((٨٣٧)) چشمها و گوشها را بسته اند جز مگر آنها كه از خود رسته اند
((٨٣٨)) جز عنايت كه گشايد چشم را جز محبت كه نشاند خشم را جهد بىتوفيق جان كندن بود ز ارزنى كم گر چه صد خرمن بود
((٨٣٩)) جهد بىتوفيق خود كس را مباد در جهان و الله اعلم بالرشاد
آيه « وَعِبادُ اَلرَّحْمنِ اَلَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى اَلأَرْضِ هَوْناً ٢٥ : ٦٣ . » (١) ( بندگان خداوند كسانى هستند كه در روى زمين با آرامش و فروتنى گام بر مى دارند . )
(١) سوره الفرقان ، آيهء ٦٣ . .