تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٩ - تفسير ابيات
و براى اشباعش از بالاى كوه خود را به زير مى افكند و در چنگال شكارچى گرفتار مى شود .
پس در حقيقت از صيادى مى گريزد كه به دام صياد ديگر بيفتد شكار بز كوهى بدين ترتيب است كه گفتيم و الا اين حيوان زيرك و باهوش و دشمن شناس به اين زوديها گرفتار نمى شود .
اى داد از شهوت و عواقب مرگبارش ، رستم با آن سر و سبيل و نيرومنديش به طور يقين اسير شهوت بوده و همان شهوت مانند زنجير گرانبار پاىگيرش مى گردد .
بياييد مانند من خويشتن را از مستى شهوت بگسليد و دام بد بختى را از سر راه خود برداريد ، برويد رسوايى شتر را در مستى شهوت تماشا كنيد و عبرت بگيريد .
شما كه به بىخودى و مستى علاقه مى ورزيد ، برويد مستى فرشتگان را به دست بياوريد كه مستى حاصل از بادهء شهوت را مى شكند .
اين يك قاعدهء طبيعى است كه انسان مادامى كه تشنگى خود را با آب شور بر طرف مى كند طعم و اهميت آب شيرين را در نمى يابد ، او گمان مى كند كه آب شور مادهء حياتى او است ، چنان كه نور مادهء حياتى چشم آدمى است .
اگر نسيمى از ما فوق طبيعت به جان آدمى بوزد ، آن جان را از مى و از ساقى بيزار مى نمايد و بالاتر مى برد .
ببينيد مستىهاى فرشتگان و ارواح پاك در چه پايهاى از عظمت است كه به يك بويى از آن مستى يا از بادهاى كه آن مستى را ايجاد مى كند ، خم بادهء همهء جهان هستى درهم مى شكند و ارزشى به آن باقى نمى ماند . تنها انسانهاى نوميد و ياس زده مانند نوميدان كفار در گور رفته هستند كه از مستىهاى روحانى بويى نمى برند و از هر دو جهان نااميد و دست بريده و وجودشان به خارهاى ابدى مبدل گشته است .