تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٧ - تفسير ابيات
افتادن شغال در خم رنگ و رنگين شدن و دعوى طاوس كردن ميان شغالان
تفسير ابيات
افتادن شغال در خم رنگ و رنگين شدن و دعوى طاوس كردن ميان شغالان
((٧٢١)) آن شغالك رفت اندر خم رنگ اندر آن خم كرد يك ساعت درنگ
((٧٢٢)) پس بر آمد پوستش رنگين شده كه منم طاوس عليين شده
((٧٢٣)) پشم رنگين رونق خوش يافته ز آفتاب آن رنگها بر تافته
((٧٢٤)) ديد خود را سرخ و سبز و فور و زرد خويشتن را بر شغالان عرضه كرد
((٧٢٥)) جمله گفتند اى شغالك حال چيست كه تو را در سر نشاطى ملتويست
((٧٢٦)) از نشاط از ما كرانه كرده اى اين تكبر از كجا آوردهاى ؟
((٧٢٧)) يك شغالى پيش او شد كاى فلان شيد كردى يا شدى از خوش دلان
((٧٢٨)) شيد كردى تا به منبر بر جهى تا ز لاف اين خلق را حسرت دهى
((٧٢٩)) پس بجوشيدى نديدى گرميى پس ز شيد آوردهاى بىشرميى
((٧٣٠)) صدق و گرمى خود شعار اولياست باز بىشرمى پناه هر دغاست
((٧٣١)) كالتفات خلق سوى خود كشند كه خوشيم و از درون بس ناخوشند نيست الا حيله و مكر و ستيز مر سيه رويان دين را خود جهيز
تفسير ابيات شغالى ميان خم رنگ افتاده ساعتى در آن خم درنگ كرد ، سپس بيرون آمد و پوست و پشمش رنگين گشته بود ، اين رنگ ظاهرى و عاريتى هواى عجيبى بر سرش انداخت ، كه اينك منم طاوس عليين آفتاب بر رنگ پشم و پوستش مى تابيد و رونق و صفاى مخصوص به آن مى داد .
وقتى كه سرخى و سبزى خود را ديد ، خرامان خرامان به سوى شغالان رفت ، تا خود را به آنها نشان بدهد ، شغالها وقتى كه وضع آن خود باخته را ديدند ، گفتند : چه شده است ؟ تو را خيلى با نشاط و هيجان مى بينيم اين شادى و سرور ، تو را از ما بر كنار كرده ، با نخوت و تكبر حركت مى كنى راستش را بگو ببينيم :