تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٠ - مى خواهيد نتيجهء قوانين موضوعهء بشرى و فعاليت رهبرانش را درك كنيد ، دقتى در دو نوع زندگى انسانها بنماييد شهر نشينانشان راه زنان روح ، روستا نشينانشان گيج و راكد
روح انسانى خود را كشته و بىنهايت گرايى آن را غارت كرده و به خود طبيعى سپردهاند .
خاك پرستانى هستند كه قلمروى جز خاك و جلوه هايش براى خويش نمى بينند فكر خود را در بارهء آنها زياد به كار نيندازيد و خسته نكنيد ، سر و كار شما با انسان باشد .
روشن دلان راد مرد ، همان شكنجه و سكوت را در مقابل اينان دارند كه وجدان سر خورده در درون يك جنايت كار .
اين يك مطلب عادى است كه براى تفاهم عموم گفته مى شود : اگر حقيقت قضيه را بخواهيد .
وجدان آن چراغى كه از خورشيد عظمت الهى در درون انسانها روشن شده است ، خاموش شدنى نيست . بادهاى توفانى تمايلات اين وجدان را به منبع اصليش بر مى گرداند و از آن منبع بر مى گردد و درون ديگران را روشنتر مى سازد و در عين حال تاريكى سينهء جانوران ضد وجدان را هم به روشن دلان نشان مى دهد .
((٦٤٢)) شهريان خود ره زنان نسبت به روح روستايى كيست ؟ گيج بى فتوح
مى خواهيد نتيجهء قوانين موضوعهء بشرى و فعاليت رهبرانش را درك كنيد ، دقتى در دو نوع زندگى انسانها بنماييد : شهر نشينانشان راه زنان روح ، روستا نشينانشان گيج و راكد آفرين بر انديشهء تابناك جلال الدين كه پرده از روى ريا كارىهاى حاشيه نشينان و كف زنان صحنهء رقاصى بشرى برداشته و در حدود هفت صد سال پيش اجبار انسانها را به نوشتن :
« انسان موجود ناشناخته » و « تمدن و دواى آن » و « علل انحطاط تمدن مغرب زمين » كه خود را آقاى مطلق دنيا مى خواند پيش بينى كرده ، به رجز