تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦١ - انتظار و انواع اساسى آن
[ راه افتاده بودند ] و روزها تابش آفتاب سر و صورت آنها را مى سوخت ، و شبها به وسيلهء ستاره ها راه ها را پيدا مى كردند ، آن راه زشت مشقت بار براى آنها خوب و زيبا شده ، از نشاط تصور ده ، راه ده مانند راه بهشت برين مى نمود . [ آرى - اين اصل محكمى است كه : ] آن تلخى كه از شيرين لبان بانسان مى رسد شيرين مى شود ، خار در مجاورت گلزار دل كش و دل فريب مى گردد .
حنظل آن ماده تلخ اگر از دست معشوق گرفته شود خرماى شيرين است . خانهاى كه هم خانهء محبوب دارد صحرا و باغ جان فزا است .
[ همواره هدفهاى عالى آدميان را به تحمل كارهاى مشقت بار وادار مى كند و زحمت كار را نه تنها احساس نمى كنند ، بلكه با كمال دل خوشى و نشاط انجام مى دهند ] نازنين انسانهايى باميد گلعذار ماه وشى بار خار بر پشت خود مى كشند و براى يك دل بر ماه روى زخم و جراحت خارهايى را كه بر پشت خود مى كشند مجروح مى شوند و دل خوشند .
آهنگر بىنوا از بامداد تا شامگاه در مقابل كورهء آتش روى خود را سياه مى كند به اميد آن كه شب فرا رسد و روى ماه رويى را ببوسد .
مرد سوداگر از صبح تا بشام چار ميخ در دكان خود زندانى مى شود ، بدان جهت كه سرو قامتى در دل او ريشه دوانيده است .
بازرگان راه هاى پر خطر درياها و خشكىها را در پيش مى گيرد ، محبت محبوب خانه نشين است كه بازرگان را به آن مخاطرات وادار كرده است . در دنيا هر كس را كه ديديد با موجود مردهاى سر و كار پيدا كرده و در بارهء آن تقلا و كوشش مى كند ، بدانيد كه آن كوشش براى يك سيماى زنده است كه توانسته است قدرت تحمل سر و كار داشتن با مرده را به او ببخشد .
آن نجار هم رو به چوبها و تخته ها آورده آنها را زير و رو مى كند مى برد و ميخكوب مى كند ، براى چه ؟ او هم براى شخصى كه مورد مهر و محبت او است ،