تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٤ - تفسير ابيات
در اين جلوه هاى خوشايند كمين كردهاند .
در اين زندگانى طبيعى تيرها است كه از هر سو پرتاب مى شود و تير انداز اين عرصهء اسرار آميز از چشم مردم پوشيده است .
آرى ، نه تنها تير انداز مخفى است ، بلكه آن كمانها نيز كه تيرها از آنها رها مى شوند ، از ديده گان مردم پنهان است ، تنها به پديدهء جوانى بنگريد كه چگونه در تير رس پيرى قرار گرفته است ، در هر روز تيرهايى براى وارد كردن جراحت پيرى بر جوان وارد مى شود .
اگر مى خواهيد به صحرايى وسيع گام گذاريد كه هيچ محدوديتى براى شما زندانىها ايجاد نكند ، از صحراى گل و خاك بگذريد و پاى در صحراى دل بگذاريد .
اين دل آدمى است كه جايگاه امن و ايمنى و پناهگاه غير متزلزل است ، آن جا گلشن سر سبزى است كه ياران الهى را به كام روحى مى رساند ، هر چه در آن صحرا قدم بزنيد چشمه ها و گلستانها از پس چشمه ها و گلستانها خواهيد ديد .
بنا بر اين حركت به سوى قلب را ادامه بدهيد و اى سير كنندهء مشتاق به سير در اين گلشن روحانى بپرداز ، در آن گلشن درختان و چشمه سارهاى جارى خواهى ديد .
تو با ده چه كار دارى ؟ ده مرو ده مرد را احمق كند ، آن عقل محدود را هم كه دارى تاريك و بىرونق مى سازد .
خواجهء ساده لوح بىنوا گمان مى كند كه ده است كه روزى مى دهد ، ولى اين را نمى داند كه روزى را خداى رزاق مى دهد . گفتهء پيامبر ما را بشنو كه فرموده است :
كسى كه وطن در روستا گزيند عقلش راكد مى گردد . كسى كه بمدت يك روز در روستا بماند تا يك ماه عقل او بحال عادى خود بر نمى گردد ، تا يك ماه حماقت دامن گير او است ، زيرا حشيش روستا محصولى جز اين ندارد ، بدين ترتيب كسى كه يك ماه در روستا بماند روزگارى با نادانى و كورى به سر خواهد برد .
روستا چيست ؟ روستا آن وجود آدمى است كه برهبرى نرسيده و در تقليد گرفتار مانده و كارش دليل و حجت بافى است .