تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧١ - مسئلهء چهارم - انحراف از جادهء حق و حقيقت امروز به صورت انديشه در مى آيد ، فردا دلگيرت مى شود و پس فردا پاى گيرت مى گردد اين قبضهاى روانى كه در اين زندگانى پاى گيرت گشته است ، هنگام فرا رسيدن مرگ به صورت زنجير گرانبارى به دور گردن روحت بسته مى شود ، اين زنجير تا تو را در سقوط ابدى نپوساند خود پوسيده نخواهد گشت
داده است ، اگر من هم توبه كنم آيا گناه از بين مى رود ، يا نمى رود ؟ اين مطالب در ذهن انسانى در حال نوسان است ، اگر در اين حالت هشيار شد و پشيمان گشت و به توبهء حقيقى نايل آمد ، همان انديشه هاى ابتدايى در بارهء معصيت به صورت عقده و گره روانى در نيامده از افق من او دور مى شود و از بين مى رود .
٢ - اگر در آن انديشه ها نتوانست كشتى من خود را از آن طوفان ابتدايى نجات بدهد ، تدريجاً به صورت قبض روانى در آمده ، در حوادث زندگانى پاى روح او را از حركت طبيعى باز مى دارد ، گاهى مى رود و گاه ديگر لنگ است . اگر در اين مرحلهء دوم متوجه شد و علت گرفتگى روانى را به دست آورد و در بر طرف كردن آن تلاش كرد ، مخصوصاً اين نكتهء الهى را در نظر گرفت كه :
« و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا . . » .
( آنان كه در راه ما مجاهدت بورزند ، ما طرق كمال را بر آنها هموار خواهيم ساخت ) .
بدون ترديد پروندهء عقده روانى خود را در همين مرحله ختم خواهد كرد .
٣ - اگر به انقباضها و دلگيرىهاى جسته و گريخته اعتنايى نكرد ، در حقيقت به اشاره ها و گوشمالهاى الهى كه نتيجهء طبيعى ارتكاب به گناهان بود ، اهميتى نداد اين بىخيالى و بىاعتنايى كم كم باعث مى شود كه عقده هاى روانى پراكنده در درون انسان متراكم و متشكل گشته ، اين دفعه در موجوديت طبيعى انسانها اثر طبيعى ايجاد نمايد .
ابتداى شروع يكى از خطرناكترين بيمارىهاى روانى را مى توان در همين مرحله جستجو كرد . [١] از اين مرحله به بعد دلگيرىهاى پراكندهء انسان شكل زنجيرى پيدا مى كند .
[١] اين همان بيمارى سركوب شده وجدان وظيفهاى است كه در اشكال مختلفى در روان پزشكى مورد بررسى قرار مى گيرد . .