تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٠ - مسئلهء چهارم - انحراف از جادهء حق و حقيقت امروز به صورت انديشه در مى آيد ، فردا دلگيرت مى شود و پس فردا پاى گيرت مى گردد اين قبضهاى روانى كه در اين زندگانى پاى گيرت گشته است ، هنگام فرا رسيدن مرگ به صورت زنجير گرانبارى به دور گردن روحت بسته مى شود ، اين زنجير تا تو را در سقوط ابدى نپوساند خود پوسيده نخواهد گشت
((٣٥١)) پيش از آن كاين قبض زنجيرى شود اين كه دلگير است پا گيرى شود
((٣٥٢)) رنج معقولت شود محسوس و فاش تا نگيرى اين اشارت را بلاش
((٣٥٣)) در معاصى قبضها دلگير شد قبضها بعد از اجل زنجير شد
مسئلهء چهارم - انحراف از جادهء حق و حقيقت امروز به صورت انديشه در مى آيد ، فردا دلگيرت مى شود و پس فردا پاى گيرت مى گردد . اين قبضهاى روانى كه در اين زندگانى پاى گيرت گشته است ، هنگام فرا رسيدن مرگ به صورت زنجير گرانبارى به دور گردن روحت بسته مى شود ، اين زنجير تا تو را در سقوط ابدى نپوساند خود پوسيده نخواهد گشت .
جلال الدين در سه بيت فوق آن نوع انقباضات روحى را كه ناشى از معاصى است از شروع تا پايان و سير تنوع تدريجى آنها را از حالت معقولى تا به صورت زنجير روح در ابديت ، توضيح مى دهد . شايد اين مسئله تا دوران جلال الدين و حتى پس از او هم تا كنون به اين ترتيب عالى مطرح نگشته است . ترتيب فوق چنين است كه :
١ - ابتداء انسان يك معصيت را انجام مى دهد ، من انسانى كه به طور سالم و بىطرف منتظر اندوخته ها بوده است ، زشتى اين معصيت را در عالم ذهن زير و زبر و مورد تامل قرار مى دهد ، (١) مثلًا :
آيا اين معصيت بود ؟ من چرا معصيت كردم ؟ راه ديگرى بود كه انتخابش كنم و به گناه مرتكب نشوم ؟ ساير گناهكاران چه مى كنند ؟ آيا اين ناراحتى بر طرف مى شود يا نمى شود ؟ خدا توبه را كفارهء بزهكارى قرار
(١) اين مرحله در نظر جلال الدين همان مرحلهء معقولى انقباض روانى است . .