تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٧ - مسئلهء دوم - نسبيت انبساط روانى
مى شود ، اگر بخواهد در آن حال توجه داشته باشد كه پديده گشايش روانى به او دست داده است ، نوعى از فشار لطيف و گرفتگى ظريف در خود احساس مى كند .
ما از تعريف منطقى و صحيح اين پديدهء فوق العاده عجيب ناتوانيم و تا كسى اين حالت را در خود نيابد ، هر بيانى كه براى توضيحش در اختيار آن شخص گذاشته شود ، اگر چه رساترين بيان بوده باشد ، خنثى و بىنتيجه خواهد بود . از يك نظر مى توان گفت :
اين پديده همراه با احساس آزادى مطلق است كه روح آدمى هيچ بند و زنجيرى نه تنها در دست و پاى خود ، بلكه حتى در جهان هستى هم قيد و شرطى نمى بيند .
شايد هم ماهيت روح در اين لحظات تا حدودى مى تواند خود را دريابد . اين همان آزادى مطلق است در زمينهء مثبت هستى ، به اين معنا كه روح در اين حالت در وضع عدم احساس به سر نمى برد ، بلكه در احساسى هيجان انگيز ما فوق درك و احساسات جزئى وابسته به طبيعت و شئون آن ، قرار گرفته است .
ماده وجود دارد ، حركت هم وجود دارد ، قوانين حاكمه بر آنها هم واقعيت دارد ، اما به اصطلاح معمولى روح از سطح بالاترى به آنها مى نگرد و طعم واحدى از آنها مى چشد .
در آن حالات از عشق كه احساس و منطق عقلانى هماهنگ گشتهاند ، اينگونه انبساط در عالىترين مراحل خود بروز مى كند . عشق احساساتى و عاطفى تنها مانند ارتباط رياضى مغز با كميتها سد راه انبساط عالى است ، اگر چه ممكن است همان عشق و ارتباط رياضى در مقدمات و عوامل انبساط قرار بگيرد .
مسئلهء دوم - نسبيت انبساط روانى در پديدهء انبساط روانى مانند ساير پديده هاى روانى با نسبيت روبه رو هستيم . به طور عمده از سه جهت انبساطهاى روانى محكوم به نسبيت مى باشد :