تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٦ - هر وقت كه كلمهء الله را از روى ايمان و با توجه واقعى از دل بر آوريم لبيك الهى جان ما را نوازش مى دهد
آن نياز و درد و سوز و شورش درونى كه عقلت را خيره و قلبت را به تپش انداخت ، همان لبيك الهى بود كه با اولين لحظهء آمادگى قلب تو از مقام ربوبى سرازير شد و در شكل كلمهء الله به زبانت نقش بست . آن همه چاره جويىها و كوششها و كشاكشهاى درونى تو نمودى از جذبهء ما بود كه راه به سوى ما را زير پاى تو هموار ساخت . آن همه بيم و اميد و عشق و اضطراب كه سرتاسر موجوديت تو را فرا گرفته بود ، كمند لطف و عنايت ما بود كه به وسيلهء آن ترا تا آستانهء جلال و جمال رهنمون شديم . آن يا رب - يا ربها كه در تاريكى شبانگاهى درياى جانت را شورانيده و از راه دهان و لبانت رهسپار فضا مى گشت ، خود لبيكهايى بود كه پاسخ ما را هم زمان با سؤال تو نشان مى داد ، هر كسى شايستهء نيايش با خدا نيست ، آن نادان خود پرست خيلى دورتر و محرومتر از آن است كه بتواند كلمهء الله را به زبان بياورد . پس از آن كه روح خود را پليد ساخت ، مهر خداوند قلبش را از فعاليت باز داشت ، در نتيجه با دست آلودهء خويش قفلى بر لبانش زد كه توانايى الله گفتن را نداشته باشد ، هر اندازه هم اضطراب و بد بختى به او روى بياورد ، نمى تواند تكيه گاه ازلى و ابدى خود را دريابد . فرعون و فرعون صفتان نوع انسانى از همه گونه وسايل خوش گذرانى برخوردار شدند و كوچكترين ناگوارى هم به سراغشان نيامد ، تا نتوانند [ اقلا ] از راه اضطراب و بىچارگى روى به خدا آورند . اگر درد و ناگوارى باعث شود كه انسان بتواند لحظهاى به پروردگارش متوجه شود ، آن درد و ناگوارى بهتر از دارا بودن به همهء جهان هستى است ، به همين جهت بود كه مردان الهى از اين كه درد و اندوه در اين دنيا نصيبشان گشته است خوشحال بودند .
به حلاوت بخورم زهر كه شاهد ساقيست به ارادت بكشم درد كه درمان هم از اوست »
سعدى »