تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٥ - هر وقت كه كلمهء الله را از روى ايمان و با توجه واقعى از دل بر آوريم لبيك الهى جان ما را نوازش مى دهد
شيطان كه بد خواه فرزندان آدم است اين حالت ربانى كه به يك انسان دست داده بود سنگين آمد و به آن نيايشگر چنين گفت :
پر رو و سخت جانى ، تو كه مى بينى در مقابل اين همه اصرار و لجاجت تو لبيكى از خدا به سراغت نمى آيد ، بس است ، رها كن و پى كار خود برو .
مرد نيايشگر از كار شكنى شيطان دلش شكست و پس از آن ضربهء روانى خواب بر او مسلط گشت ، در عالم خواب خضر عليه السلام را در باغى سبز و خرم ديد .
خضر به او گفت : چه شده ؟ چرا الله نمى گويى ؟ مگر از نيايش پشيمان گشتهاى ؟ بىنوا مرد نيايشگر پاسخ داد : نه پشيمان نشدهام ، اما در مقابل آن همه الله و يا رب كه گفتم ، لبيكى نشنيدم ، مى ترسم كه از شايستگى شنيدن لبيك مردود شده باشم . خضر در پاسخ او گفت : خدا به من دستور داده است كه تو را ملاقات كنم و پيام او را به تو بگويم :
نى كه آن الله تو لبيك ماست آن نياز و درد و سوزت پيك ماست
اى نيايشگر عزيز مگر نشسته و منتظر آن بودى كه لفظ لبيك را از در و ديوار يا زمين و آسمان بشنوى ، تا بدانى كه خداوند الله ، الله تو را شنيده و اجابت كرده است ؟ چرا نينديشيدى كه :
تا كه از جانب معشوق نباشد كششى نالهء عاشق بىچاره به جايى نرسد
مگر نمى دانى كه :
اگر [ جمالش ] بدل نيايد سخن [ نگويى ] چنان كه طوطى جمال آيينه تا نبيند سخن نگويد شكر نبندد »
حكيم صفاى اصفهانى » [١]
[١] بيت فوق به ترتيب ذيل است : اگر خيالش به دل نيايد سخن نگويم چنان كه طوطى * جمال آيينه تا نبيند سخن نگويد شكر نبندد ما به جهت مناسب با مورد بحث ، خيال را به جمال و نگويم را به نگويى مبدل كرديم . .