تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٩ - دعا تنها براى بر آورده شدن احتياجات نيست
را وادار مى كند كه بگوييم : دم گرم نيايش در آهن سرد نظم جهان طبيعت اثرى ندارد اما هشياران و نوابغى كه توانستهاند از رو بناهاى سيستم اين جهان بزير بناهاى آن نفوذى داشته باشند ، با صراحت كامل مى گويند : هيچ وضع موجود در جهان طبيعت متكفل وضع بعدى آن نيست . جهان مانند فوتونهاى نور است كه هر لحظه دنبال هم ريزش مى كنند ، بدون اين كه يك نخ آنها را به يك ديگر متصل بسازد . پس جهان هر لحظه سيستمى دارد و حقيقتى . اين است معناى حركت و تحول دايمى ، اين است معناى باز بودن سيستم جهان از نظر زير بنايى كه رو به ما وراى طبيعت دارد .
اگر بخواهيم معناى سيستم باز جهان را در مقابل خواسته هاى روحى كه با نيايش ابراز مى شود ، با يك مثال ساده بيان كنيم ، مى توانيم بعضى از اجزاء فلزى يك ساختمان را در نظر بگيريم كه به جهت عكس العمل فلز در مقابل هوا و گرما و سرما مهندس مربوط مقدارى كم و بيش فاصله ميان فلز و ساير اجزاى ساختمان مى گذارد كه در موقع تاثير هواى گرم و سرد در فلز اختلالى در ساختمان به وجود نياورد . روح آدمى در حال انقلاب واقعى نيرويى بس شگرف پيدا مى كند كه در اجزاى جهان تاثير ايجاد مى كند و چون در سيستم جهان طبيعت وضعى شبيه به فاصله هاى مزبوره در ميان فلز و اجزاى مماس ساختمان وجود دارد ، لذا با تغييرى در اجزاء و شئون طبيعت به وسيلهء نيايش خللى به سيستم جهان وارد نمى گردد .
گفته شده است : خداوند تمام جزئيات و كليات جهان هستى را مى داند ، احتياجات ما براى او مخفى نيست ، بنا بر اين نيايش مفهومى ندارد . اين سؤال هم نوعى از ساده لوحى است ، مگر با اراده و نيروى طبيعى تغييراتى در مواد و صور قلمرو طبيعت ايجاد نمى كنيم ؟ آيا مى توان گفت : خدا كه بتمام امور دانا است چرا اين تغييرات را كه در طبيعت انجام گرفته و بصلاح ما مى باشد ، خداوند خود به خود ايجاد نمى كند ؟ پس چنان كه هر گونه تغييرات بنفع انسان يا براى رفع آسيب از او احتياج به اراده و كار و كوشش دارد ، همچنان نفوذ روح به ما وراى طبيعت و استمداد