تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٣ - در بيان آن كه الله گفتن نيازمند عين لبيك گفتن حق است
تپش قلب بوده است واى خداهاى آشكارا و پنهانى از موجودات انسانى اين خاكدان به آسمانها سر كشيده است . زورق نشينان و كشتى شكستگانى كه گردابهاى هولناك درياها اختيار از دست ملاحان و دريانوردانشان گرفته ، موجى دامن نكشيده موج سهمگينترى مركب حيات آنان را چونان حباب ناچيز زير و زبر كرده و صداى غرش سهمگين امواج طوفانى سكوت وحشت بارى در درون آن بىنوايان دست از حيات شسته ايجاد مى كرد كه هيچ صدايى را نشنوند مگر صداى شمارش آخرين نفسهاى زندگانى را كه با حروفى از قبيل : ا ، ى ، خ ، د ، ا ، ( اى خدا ) در آميخته ، مانند صداى جرس كاروان آنان را به سوى خود مى خواند .
در روى امواج آب دريا دهانى نيم باز آمادهء لبيك به دعوت خدا ، پلكهاى روى هم افتاده احترامى به نور لا يزالى كه از شكاف ديوار زندگيشان پرتو افكن شده بود .
آن دو حرف : آ ، ه ( آه ) كه در آن لحظات از سينهء غريق دست از حيات شسته بر مى آيد شباهتى به دو حرف كاف و نون ( كن ) دارد كه در خلاء نيستى مطلق نور هستى را روشن مى سازد . با همان كلمهء آه مسافت زمين و آسمان در يك لحظه پيموده مى شود .
سراغ ناله ها و نيايشهاى آنان را كفهاى امواج خروشان دريا بمادران و فرزندان و همسرانشان مى رساند كه در ساحل دريا در انتظارى تلخ به سر مى بردند . فرشتگان الهى هم نغمه هاى تسليم به سرنوشت آنان را با نسيم دريايى بدرقهء جانشان به سوى پروردگار فرستادهاند .
گمشدگان بيابانهاى بىكران كه هر گونه اميد وصول به مقصد را از دست داده و جز آسمان آبى رنگ و بىكرانتر از آن بيابان و قطعه هاى متراكم ابر و طنين بادهايى كه از سمتهاى مختلف به جريان افتاده و يكديگر را در پيرامون آن گمشدگان تقاطع نموده و گرد باد ايجاد مى كردند نمى ديدند .