تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٢ - در بيان آن كه الله گفتن نيازمند عين لبيك گفتن حق است
و نه گوشهاى موج گير توانايى شنيدن آنها را دارد ، در تاريكى و سكوت مطلق غوغايى بس هيجان انگيز دارد . آرى ، براى نيايش شبانگاهى لذت وصف ناپذيرى است . كه مى داند ؟ شايد در آن هنگام كه تاريكى ظلمت بار فضاى پيرامون ما را در بر مى گيرد و راه نفوذ چشمهاى طبيعى ما را به اشياء مى بندد ، ديده گان درونى ما را نوازش مى دهد و آنها را به عالىترين حقايقى كه ما وراى اشكال و رنگها است خيره مى سازد .
در آن ساعات كه جانداران به خواب عميق فرو مى روند و سكوت وحشت انگيز كوهساران و دشت و مرغزارها را در خود فرو مى برد ، پرده هاى ظلمانى طبيعت بر كنار مى شود و ذات هستى با آن شفافيت ذاتى كه در مقابل پرتو فروزان الهى دارد نمودار مى گردد .
تمامى توهمات و تخيلات روزانهء ما در لحظات تاريك شب به بىپايه گى خود اعتراف نموده ، آهسته از صفحهء روح بدون اين كه خود ما را مطلع بسازند دور مى شوند درون ما آيينهء هستى نماى خود را كه دست ابديت در نهانگاهش نصب كرده است رو در روى ما قرار مى دهد .
شايد هم رنگ زيباى لاجوردين فضا با آن نقطه هاى زرينش كه بعضى از آنها ميليونها بار بيش از خورشيد منظومهء ما عظمت و فروزندگى دارد ، رمزى از پايان طبيعت و آغاز بامداد جهان ما فوق كيفيت و كميت مى باشد . دعاى شبانگاهى نظارهاى از رصدگاه تن به نهايت است .
آرى :
به غنيمت شِمُر اى دوست دم عيسى صبح تا دل مرده مگر زنده شود كاين دم ازوست »
سعدى » از آن موقع كه انگشتان نواميس هستى اولين صفحه تاريخ انسانى را ورق زده است ، تا كنون ميلياردها ميليارد آه و ناله و نيايشهاى با صدا و بىصدا كه تنها به صورت