تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٥ - قصهء خورندگان پيل بچه از حرص و ترك نصيحت ناصح
قصهء خورندگان پيل بچه از حرص و ترك نصيحت ناصح
((٦٩)) آن شنيدى تو كه در هندوستان ديد دانايى گروهى دوستان
((٧٠)) گرسِنه مانده شده بىبرگ و عور مى رسيدند از سفر از راه دور
((٧١)) مهر داناييش جوشيد و بگفت خوش سلاميشان و چون گل بر شكفت
((٧٢)) گفت دانم كز تجوّع وز خلا جمع آمد رنجتان زين كربلا
((٧٣)) ليك الله ا للهاى قوم جليل تا نباشد خوردتان فرزند پيل
((٧٤)) پيل هست اين سو كه اكنون مى رويد پند من از جان و از دل بشنويد
((٧٥)) پيل بچگانند اندر راهتان صيد ايشان هست بس دل خواهتان
((٧٦)) بس ظريفند و لطيفند و سمين ليك مادرشان بود اندر كمين
((٧٧)) از پى فرزند صد فرسنگ راه او بگردد در حنين و آه آه
((٧٨)) آتش و دود آيد از خرطوم او الحذر ز ان بچهء مرحوم او
((٧٩)) اولياء اطفال حقند اى پسر در حضور و غيب آگه با خبر
((٨٠)) غايبى منديش از نقصانشان كو كشد كين از براى جانشان
((٨١)) گفت اطفال منند اين اوليا در غريبى فرد از كار و كيا
((٨٢)) از براى امتحان خوار و يتيم ليك اندر سرّ منم يار و نديم
((٨٣)) پشت دار جمله عصمتهاى من گوييا هستند خود اجزاى من
((٨٤)) هان و هان اين دلق پوشان منند صد هزار اندر هزار و يك تنند
((٨٥)) ور نه كى كردى به يك چوبى هنر موسيى فرعون را زير و زبر
((٨٦)) ور نه كى كردى به يك نفرين چنان نوح شرق و غرب را غرق و مهان
((٨٧)) بر نكندى يك دعاى لوط راد شهرهاى كافران را المراد
((٨٨)) كشت شهرستان چون فردوسشان دجلهء آب سيه رو بين نشان
((٨٩)) سوى شام است اين نشان و اين خبر درهء قدسش به بينى بر گذر