تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١ - ٢ - فلسفه گرايى
موقعى كه ما علم به آنها را مى خواهيم بپرستيم و علم به آنها از مطرح شدن آنها به من توليد شده است ، پس اين جنبهء سازندگى من است كه به طور حد اقل مورد پرستش واقع خواهد شد .
٢ - براى اين كه يك موضوع قابل گرايش و اعتقاده بوده باشد ، بايستى آن موضوع معين بوده و بتواند به عنوان جزء فعال شخصيت انسان در آيد . اگر ما توجه داشته باشيم كه هر علم تحققى و عملى در ميان هالهاى از نظريات احاطه شده ، حتى بديهياتش اغلب به صورت پوستولا يعنى اصل موضوعى است ، چگونه مى توانيم آن را بپرستيم ؟ مگر دوشا دوش حقوق علمى ، حقوق نظرى و هم زمان با فيزيك علمى ، فيزيك نظرى و با رياضيات علمى ، رياضيات نظرى نداريم ؟ با اين واقعيت چگونه مى تواند يك انسان آگاه ادعاى تعين دانش نموده بگويد :
اين است دانش تمام و واقعى و من آن را مى پرستم ؟ ٣ - اگر از اشخاصى كه با يك عده آشنايىهاى جزئى يا با شنيدن از زبان شخصيتهاى علمى ، خود علم را به حد پرستش مى رسانند و نمى دانند كه چه مى گويند ، قطع نظر كنيم هيچ دانشمند محقق واقع بين را سراغ نداريم كه با اعتراف به محدوديت و نسبى بودن معارف علمى اش به چند مسئله و اصل قناعت ورزيده و محصول مطالعهء يك يا چند سطر از كتاب هستى را تا حد پرستش ارزيابى نمايد .
ما به جاى اين همه افراط و تفريطها مى توانيم يك كار سهل و سادهاى را انجام بدهيم و آن اين است كه بگوييم : اگر هوا كه استنشاقش براى تنفس و حيات اولين امر ضرورى است ، قابل پرستش و گرايش است و علم هم كه اولين امر ضرورى حيات مطلوب در پهنهء هستى است قابل پرستش و گرايش است ٢ - فلسفه گرايى براى بررسى در فلسفه گرايى ، مجبوريم فلسفه را به دو عنصر اساسى آن تحليل كنيم :