تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٣٦ - هر ديدهاى جهانهاى بىكران را نمى تواند ببيند
اولياء بوده و كسى بود كه ماه گردون در مقابل او به سجده افتادى .
در اين هنگام على عليه السلام شمشير را از دست انداخت و از كشتن او منصرف شد .
آن پهلوان مبارز و دشمن خونى على عليه السلام از اين انصراف حيران و مبهوت شد كه چگونه على عليه السلام با داشتن خصومت جانى و با اهانتى كه از آب دهان انداختن دشمنش ناشى مى شد او را عفو كرده و باو دل سوزى نمود ؟ آن پهلوان مى گويد : تو كه شمشير بران را در اين حالت خصومت جانى به من افراشته و قصد كشتن مرا داشتى ، چرا مرا رها ساخته و بحال خود گذاشتى ؟ شكار من براى تو در چنين موقع فوق العاده جالب و حياتى بود ، تو اى على چه ديدى كه مثل من شكارى را از دست دادى ؟ اين خشم متلاطم و جوشان ترا كدامين برق خاموش كرد ؟ چه ديدى كه حتى از انعكاس آن ديدن كه بر من تافت شعلهاى در درونم نمودار گشت ؟ چه ديدى كه از تمام كون و مكان جهان هستى برتر بود ، بلكه از جان هم بالاتر بود كه با مشاهدهء آن جان مرا بخشيدى و مرا نكشتى ؟ اى على ، تو در شجاعت شير خدايى و با اين نيرومندى حدود دادگرى و مروت تو را كسى نمى تواند درك كند . مروت و راد مردى تو مانند آن ابر پر بركت است كه در بيابانها به قوم موسى سايه افكنده بود ، ابرى كه خوان و نان بىنظيرى براى آنها نصيب مى كرد .
آرى خاصيت ابرها همين است كه مى بارند و براى مردم گندم مى دهند و مردم مى كوشند و آن را به صورت نان درمى آورند ولى ابرى را كه موسى از خدا خواسته و موفق شده بود كه آن را به دست آورد غذاى پخته و شيرين و بدون احتياج به كوشش به قوم اسرائيل مى بخشيد .
اما آن كوته نظران با پست فطرتى خويش فضولىها مى كردند به موسى عليه السلام گفتند : كو سير و عدس و پياز ؟ به جهت همين گدا طبعى و حرص و آزى