تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٦ - آيا اين جهان قديم است يا حادث ؟
نيز از اين مطلب سرچشمه مى گيرد كه انسان در ذهن خود هر چه كه مورد بررسى قرار مى دهد با بعد معينى و هويت مشخصى جلوه مى نمايد ، او به هيچ وجه نمى تواند نظاره به جهان خارج و بيرون از ذات براى خود بعد و امتدادى را مطرح ننمايد ، او نمى تواند بدون كيفيتى كه نمودى را براى او عرضه نمايد موجودى را براى خويش بر نهد .
اين بىچارگى و گرفتارى را در فلسفه و علوم مربوط به ( علم المعرفه ) دانسته و به بازيگرى انسان در جهان تعبير مى كنيم و چنان كه گفتيم : انسان در اين جهان هم بازيگر است و هم تماشاگر .
ولى بايستى ما اين تنگ نظرى را كنار بگذاريم و اعتقاد كنيم كه موجودات و حقايقى براى ما مطرح است كه نه بعدى در آنها حكمفرما است و نه كيفيتى .
اگر ملاحظه كنيم « من » انسانى كه نزديكترين اشياء براى خود اوست نه بعدى دارد و نه كيفيتى ، نه حركتى و نه سكونى « يا هم حركت و هم سكون » براى او در يك لحظه مطرح است ، با اين حال همين « من » را در معلومات روزمرهء خود گنجانيده در روان پزشكى و روان شناسى مورد بررسى قرار مى دهيم . نيز اگر دقت كنيم در اين حقيقت كه ذهن انسان خاصيتى دارد كه مى تواند يك موجود مشخص را مثلًا يك عدد قلم را آن اندازه مكرر تصور كند كه سر به بىنهايت بزند ، با اين كه در بيرون از ذات يك قلم مشخص دوم ندارد ، همچنين در بارهء اعداد و تصور بىنهايتها بنا بر اين بايستى سازمان معين ذهنى را در نظر بگيريم و سپس معلومات واقعى خود را ارزيابى نماييم .
حتى يك محصول فيزيك معمولى هم مى داند كه ما مى توانيم در يك سطح محدود ميان دو نقطهء « ا » و « ب » نقاط بىنهايت فرض كنيم ، در عين حال مى دانيم كه هرگز در يك سطح محدود نمى تواند نقاط بىنهايت فيزيكى وجود داشته باشد .
اما دلايلى كه براى اثبات حدوث عالم نشان داده شده است به طور اجمال به قرار ذيل است :