تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٥ - آيا اين جهان قديم است يا حادث ؟
كه مادهء جهان وجود نداشته است . اين مسئله به عقيدهء گروهى با اثبات صانع و نفى آن رابطهء مستقيم دارد ، به اين معنى كسى كه عالم را قديم بداند ، مجبور است كه اين جهان را از وجود خدا بىنياز بداند و بالعكس كسى كه اين جهان را حادث بداند ، مجبور است كه خدايى را به عنوان به وجود آورندهء اين جهان بپذيرد .
ولى گروهى از فلاسفه ديده شده است كه با اين كه مادهء اصلى يا به تعبير گذشتگان « هيولى » را قديم مى دانستند ، با اين حال احتياج همين عالم را به خدا كاملًا و به طور صريح پذيرفتهاند و مى گويند : همين « هيولى » يا مادهء اصلى اگر چه قديم بوده است ، ولى به حركت آمدن آن و متشكل گشتنش به اشكال گوناگون و صور مختلف احتياج به يك موجودى داشته است كه آن را به حركت در آورد .
بنا بر اين مانعى ديده نمى شود كه كسى با اين كه ماده يا به اصطلاح قدما هيولى را قديم بداند با اين حال وجود خدا را ضرورى بداند .
براى اثبات قدم عالم تا كنون دليلى كه منطق علمى كاملًا از آن حمايت نمايد ديده نشده است فقط آن چه كه وجود دارد اين است كه براى اين جهان اول و آخر ديده نمى شود ، بلكه هر چه كه انديشهء انسانى به عقب بر مى گردد ، مى بيند كه باز هم مى تواند به عقبتر بر گردد ، چنان كه هر چه كه انديشهء انسانى به آينده نفوذ مى كند مى بيند باز بعد و كشش و راهى در مقابلش گسترده شده است و يك انجام مشخص بر اين جهان نمى بيند ، اما بسيار روشن است كه اين استدلال فقط مى تواند بگويد :
ما ز آغاز و ز انجام جهان بىخبريم اول و آخر اين كهنه كتاب افتاده است
در نظر ما ) و به هيچ وجه نمى تواند اثبات كند كه اين جهان قديم است . اگر به حقيقت امر بنگريم ادعاى اين اشخاص يك ادعاى طبيعى اولى است كه از اصل ناشى شده است كه مى گويد : انسان يك موجود كوچك و در مقابل طول زمانى كه در جهان احساس مى شود مانند آن مگس است كه :
در بهاران زاد و مرگش در دى است پشّه كى داند كه اين باغ از كى است ؟