تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٤ - تفسير ابيات
حنانه است كه در گذشته بررسى كردهايم ) از دريافتهاى باطنى پيامبران بيگانه مى باشد او اين پديده فوق العاده را در درون خود چنين تفسير مى كند كه خيالات افراد بشرى است كه براى آنان نظريات مى سازد و گمان مى كنند كه ستون چوبين هم مى تواند در فراق يك انسان به ناله در آيد .
او نمى داند كه فساد و كفر درونى او است كه توهم انكار را در درونش ايجاد كرده است .
آن فلسفه باف هنگامى كه بدون دليل وجود ديو را منكر مى شود نمى داند كه در اين حال خود ديوى شده است .
تو اگر ديو را نديدهاى ، آيينهاى پيش رويت بگذار و ديو را تماشا كن ، اين كه مى بينى در پيشانى روح تو چنين علامت انكار به وجود آمده است بدان كه علتى داشته و آن علت همان درون تو بوده است .
كسانى كه در بارهء اصول معارف الهى شك و ترديد دارند ، آنان هم مذاق همان فلسفه گويان هستند .
او اگر گاه گاهى هم ابراز اعتقاد كند آن روحيهء اصطلاح بافى و تفلسف حرفهاى او را رسوا خواهد ساخت .
آگاه باشيد اى قافلهء مردان با ايمان ، شما مى توانيد حقيقت را در خود بيابيد .
شما روحى داريد كه جايگاه عوالم بىنهايت است .
تمام خوبىهاى ملل عالم همه در درون تست ، منتظر آن روز باش كه آن حقيقت درونى بر خود تو فاش شود . آن روزى كه وجود بىايمان مانند برگ سبك به خود خواهد لرزيد .
اگر كمى به خود بيايى خواهى ديد كه : اين خنده هاى سخريهاى تو بر شيطان و عفريتها به اين سبب بوده است كه خود را رو در روى خود نديده بودى و گمان مى كردى كه تو مرد شايستهاى هستى .
اما در آن هنگام كه روح تو لباس خود را وارونه بپوشد ( به نظر مى رسد كه مقصود