تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠١ - مسئلهء ششم - آيا جهان هستى در تكامل رو به كمال مى رود ؟
« شايد تكرار اين موضوع بىفايده باشد كه اين حادثهء عظيم كه در تاريخ كرهء زمين اهميت قطعى دارد ، براى هميشه در لفاف ضخيمى از اسرار پوشيده بماند و شايد كيفيت آن هيچ وقت بر ما معلوم نشود . اين قدر مى دانيم كه اكثريت ديرين شناسان آن را به حد اقل يك ميليون سال قبل به ابتداى عهد چهارم معرفت الارضى منسوب مى سازند .
جديدترين اكتشافات در ديرين شناسى نوع بشر به جاى آن كه تاريخ اين موضوع را روشن سازد معلوم مى دارد كه مبادى آدمى پيچيده و مبهم و اين ابهام تا كنون در حال افزايش است ، اكتشافات جديد به جاى پيش رفت ساده و يك جهتى كه سابق بر اين به تصور در مى آوردند ، شاخه هاى متعدد و متباعدى را معلوم مى سازد كه يك چند بيش و كم به وجود آمدند و زيستند و نابود شدند و فقط يك سلسله از آنها باقى مى ماند كه ابتدا منجر به هوموساپيانس يا « انسان عاقل » و سپس به بشر امروزى مى گردد .
سابق بر اين ديرين شناسى چنين تعليم مى داد كه بشر امروزى از شجرهء آدمهاى ميمون شكل يا پيته كانتروپ است كه در نتيجهء تكامل تدريجى ابتدا « آدم نه آندرتال » و سپس « آدم كرومانيون » را به وجود آورد . امروزه بعد از اكتشافات وسيع و متعدد در اروپا و آسيا و آفريقا معلوم شده است كه فسيلهايى كه به دست آمدهاند متعلق به سلسلهء واحد و مشخصى نيستند ، بلكه لااقل به چهار سلسله متفاوت تعلق دارند و اجداد ما يعنى در واقع اجداد انسان عاقل « كرومانيون » نه آدم « نه آندرتال » است و نه آدم « هايدلبرگ » و ما نه از اختلاف آدمهاى ميمون شكل « پيته كانتروپ » هستيم و نه از آن « آدم چينى » يا سينانتروپ .
اجداد واقعى ما از سلسلهاى ما قبل « انسان عاقل » مى باشند كه فسيلهاى آن مطلقاً نامعلوم و ناشناس است : [١]
[١] تاريخ صنايع و اختراعات ، تأليف پىير روسو ، ص ١٩ و ٢٠ ترجمهء آقاى صفارى . .