تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٨ - ٣ - انديشه منطق در ذهن انسانى وجود دارد و مطابق آن عمل مى نمايد
در همين ابيات مورد بحث مى بينم كه عقل استدلال طلب را با تمام صراحت يك لطف خدا دادى معرفى مى كند ، مى گويد :
((٢١٣٦)) اين عصا چه بود قياسات و دليل آن عصا كه دادشان ؟ بينا جليل
((٢١٣٨)) او عصاتان داد تا پيش آمديد آن عصا از خشم هم بر وى زديد
ولى هنگامى كه اين عصا ( عقل نظرى و استدلالش ) وسيله جنگ و ستيز گشت آن را دور بيندازيد . باز در دفتر سوم در « بيمار شدن فرعون هم بو هم از تعظيم خلقان » مى گويد :
عقل جزوى آفتش وهم است و ظن ز انكه در ظلمات شد او را وطن
اين بيت به استنباطى كه ما نموديم كاملًا گواهى مى دهد كه عقل نظرى لغو و بىهوده نيست ، ولى ميدان فعاليتش پر از ظلمت و وهم و گمان است ، لذا در معرض خطا مى باشد .
هنگامى كه خود همين شخصيت در بارهء استدلال و نارسايى آن مى خواهد حرفى بزند و مى گويد :
((٢١٢٨)) پاى استدلاليان چوبين بود پاى چوبين سخت بىتمكين بود
پس پاى استدلاليان سخت بىتمكين بود .
آيا شكل اول منطقى كه بديهىترين اشكال منطق است و تمام اشكال براى نتيجه دهى بايستى به همين شكل رجوع كند غير از همين است كه در بيت فوق مشاهده مى كنيم ؟ اين شخصيت بزرگ هنگامى كه مى خواهد عقل جزئى را منكوب نموده ، اعتبار آن را بىارزش قلمداد نمايد ، تمسك مى كند به خطاها و اشتباهاتى كه از عقل جزئى صادر مى گردد مثلًا :
عقل جزئى نظرى خطا كار است .
هر خطا كار از درجهء اعتبار ساقط است .
پس عقل نظرى از درجهء اعتبار ساقط است .
اين همان شكل اول است كه در تفسير بيت فوق گفتيم .