تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٦٤ - آيا مى تواند معصيتى مقدمهء عالىترين اطاعت باشد
كنيم كه بلى اختيارى وجود ندارد ، همهء حركات ما جبرى است ، اما در موقعى كه خلاف عقل و وجدان حركتى مى كنيم از اعماق درون خود صداى ضعيفى مى شنويم كه مى گويد : « تو مجرمى » و به قول ويكتور هوگو در كتاب بىنوايان : بالاخره ژان والژان پس از همهء خود فريبىها و دغل بازىهاى انديشه هاى معمولى از درون خود مى شنود كه مى گويد :
پس از همه اين حرفها ژان والژان تويى ، و مجرم تو هستى .
((٣٨٣٢)) بس خجسته معصيت كان مرد كرد نى ز خارى بر دمد اوراق ورد ؟
آيا مى تواند معصيتى مقدمهء عالىترين اطاعت باشد در ظاهر اين داستان قضيه چنين است كه آن پهلوان كافر به قصد كشتن على بن ابى طالب عليه السلام و شكستن لشكريان اسلام كه بنابودى خود اسلام منجر مى گشت به ميدان آمده و به مبارزه پرداخته بود .
اما اين اقدام گنهكارانه باعث شد كه بارقهء روحى على عليه السلام در درون او فروزان گردد و در نتيجه يكى از اولياء بوده باشد .
از اين بيان نتيجه گرفته مى شود كه خود همان معصيت باعث بيدارى آن مرد شده است ، ولى بايستى در اين باره دقت بيشترى كرد ، زيرا - اگر در خود آن مرد حالت آگاهى پيدا نمى گشت ، انقلاب او به چنان حالت روحانى امكان پذير نبود و به همين جهت است كه مى بينيم امير المؤمنين عليه السلام در جنگها صدها نفر از كفار را از دم تيغ گذرانيده ، ولى به هيچ يك از آنان چنين حالت روانى دست نداده است . پس معصيت نبوده است كه علت منطقى اطاعت شده است ، بلكه در حال معصيت آگاهى روانى آن پهلوان كه جزء معصيت نيست او را به چنان مقام والايى رسانيده است ، لذا اين كه