تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
(١)
مناجات
٣ ص
(٢)
چند مقدمه براى جلد دوم از دفتر اول 1 - اكنون كه قرنهاى طولانى از جلال الدين و مثنوىاش مى گذرد آيا مى توان گفت هنوز مثنوى وسعت و عظمت ديدگاه خود را حفظ كرده است ؟
٤ ص
(٣)
4 - آيا كتاب مثنوى گوشه گيرى و حالت بىخيالى بمسائل اجتماعى را تاييد مى كند ؟
٨ ص
(٤)
5 - عرفان مثبت دريافت حقيقت است با گرايش به آن
١٣ ص
(٥)
6 - آيا مثنوى تناقضاتى دارد ؟ و اگر تناقضاتى دارد قابل حل و فصل مى باشند يا نه ؟
١٤ ص
(٦)
داستان پير چنگى كه در عهد عمر براى خدا در گورستان چنگ مى زد
١٧ ص
(٧)
آيه
١٨ ص
(٨)
يك نظر اجمالى بموسيقى
١٩ ص
(٩)
نغمه هاى درونى اولياء جويندگان حقيقت فوق ارزش است
٢٣ ص
(١٠)
انس و جن با محيطهاى گوناگون در همين جهان زندگى مى كنند
٢٤ ص
(١١)
انسانها در مقابل وجود خداوندى موجوديتى ندارند
٢٥ ص
(١٢)
ضرب المثل
٢٦ ص
(١٣)
تفسير ابيات
٢٧ ص
(١٤)
اگر شما زندگانى خود را براى خدا قرار دادهايد خدا هم براى شما خواهد بود
٣٢ ص
(١٥)
حل مشكلات بىشمار جهان هستى كه در ذهن وجود دارد فقط با بهره بردارى از نور خداوند بر طرف خواهد شد
٣٣ ص
(١٦)
دريافت حقايق از وسايط حقيقى مانند دريافت مستقيم آنهاست
٣٤ ص
(١٧)
تفسير ابيات
٣٦ ص
(١٨)
در معناى حديث ان لربكم فى ايام دهركم نفحات ألا فتعرضوا لها
٣٨ ص
(١٩)
روايت
٤٤ ص
(٢٠)
الطاف خداوندى گاهى مانند دمهاى روح پرور در صفحهء روزگار وزيدن مى گيرد
٤٥ ص
(٢١)
اى انسان كه براى خود در پذيرش حكمت ، روح لقمانى دارى ، اسير لقمه مباش
٤٦ ص
(٢٢)
انسان در ميان دو بىنهايت
٤٧ ص
(٢٣)
عقل جزئى در مقابل عشق مطلق گمراه است
٤٩ ص
(٢٤)
آيا كفر نسبت به خالق حكمت است ؟
٥٠ ص
(٢٥)
پيش و پس و كوچك و بزرگ و گذشته و حال و آينده از مقتضيات كالبد مادى شماست
٥٤ ص
(٢٦)
تفسير ابيات
٥٥ ص
(٢٧)
سؤال كردن عايشه از پيغمبر صلى الله عليه و آله كه باران شد
٦٣ ص
(٢٨)
آيا اين جهان قديم است يا حادث ؟
٦٤ ص
(٢٩)
تفسير ابيات
٧٠ ص
(٣٠)
هر چه كه جهان برونى دارد جهان درونى هم آن را دارد
٧٤ ص
(٣١)
تفسير ابيات
٧٦ ص
(٣٢)
تفسير ابيات
٨١ ص
(٣٣)
تفسير ابيات
٨٧ ص
(٣٤)
بقيهء قصهء پير چنگى در زمان عمر و مخلص آن
٨٩ ص
(٣٥)
آيه
٩٠ ص
(٣٦)
تمام خوشىها به ناخوشى پايان مى يابد غير از خوشى جان مردان الهى
٩١ ص
(٣٧)
آيا اگر رو به خدا برويد هر گونه وسايل مى تواند شما را به او برساند ؟
٩٢ ص
(٣٨)
تفسير ابيات
١٠٠ ص
(٣٩)
ناليدن ستون حنانه از فراق پيغمبر صلى الله عليه و آله كه جماعت انبوه شدند كه ما روى مبارك تو را چون بر آن نشستهاى نمى بينيم و منبر ساختند و شنيدن رسول خدا نالهء ستون را به صريح و مكالمات آن حضرت با آن
١٠١ ص
(٤٠)
2 - جهان روح با عظمت تر از جهان طبيعت است
١٠٤ ص
(٤١)
3 - انديشه منطق در ذهن انسانى وجود دارد و مطابق آن عمل مى نمايد
١٠٥ ص
(٤٢)
4 - هر اندازه كه عقل نظرى تقويت پيدا مى كند با دريافتهاى فطرى و روحانى عالى هماهنگتر مى گردد
١٠٩ ص
(٤٣)
رهبران الهى عامل بقاى انسانها هستند
١١٠ ص
(٤٤)
خداوند عقل را براى راه رفتن در اين زندگانى عطا فرموده نه براى مبارزه با خود او
١١٢ ص
(٤٥)
تفسير ابيات
١١٣ ص
(٤٦)
بقيهء قصهء پير چنگى و پيغام رسانيدن به او
١٢١ ص
(٤٧)
قيمت عمر را دريابيم
١٢٣ ص
(٤٨)
تفسير ابيات
١٢٦ ص
(٤٩)
گردانيدن عمر او را از مقام گريه كه هستى است به مقام استغراق كه نيستى است
١٢٩ ص
(٥٠)
آيا مى توانيم گامى به ما فوق زمان برداريم ؟
١٣٠ ص
(٥١)
اى داد از اين خود پرستى كه آتش در دودمان بشرى زده است
١٣٣ ص
(٥٢)
بايستى عقل جزئى نظرى براى هماهنگى با عقل كلى فعاليت مداوم داشته باشد
١٣٥ ص
(٥٣)
براى به دست آوردن مزاياى روح كه نو نو مى رسد از هيچ گونه كوشش خود دارى ننماييد
١٣٦ ص
(٥٤)
تفسير ابيات
١٣٧ ص
(٥٥)
تفسير دعاى آن دو فرشته كه هر روز بر سر بازار منادى كنند كه « اللَّهم اعط كل منفق خلفا و كل ممسك تلفا » و بيان آن كه منفق مجاهد را حق است نه مسرف راه هوى
١٤٠ ص
(٥٦)
تفسير ابيات
١٤٢ ص
(٥٧)
تفسير ابيات
١٤٦ ص
(٥٨)
قصه اعرابى درويش و ماجرا كردن زن با او از فقر و درد
١٥٠ ص
(٥٩)
فقر مرگ بسيار تلخ است
١٥١ ص
(٦٠)
تفسير ابيات
١٥٢ ص
(٦١)
مغرور شدن مريدان محتاج و تشبيه به مدعيان مزور و ايشان را شيخ و اصل پنداشتن و نقد را از نقل نادانستن و نيافتن
١٥٤ ص
(٦٢)
كسى كه خود چيزى را فاقد است نمى تواند آن چيز را عطا كند
١٥٥ ص
(٦٣)
تفسير ابيات
١٦٠ ص
(٦٤)
صبر فرمودن اعرابى زن خود را
١٦١ ص
(٦٥)
نوع دوم - از اندوه ها معلول امور غير اختيارى است
١٦٣ ص
(٦٦)
آن زندگانى كه شيرينى غير منطقى دارد مرگ بسيار تلخى در انتظار آن است
١٦٤ ص
(٦٧)
زن واقعاً شريك زندگانى مرد است
١٦٥ ص
(٦٨)
تفسير ابيات
١٦٦ ص
(٦٩)
تفسير ابيات
١٧٣ ص
(٧٠)
نصيحت مرد زن را كه در فقر فقيران به خوارى منگر و در كار حق به گمان كمال و طنه مزن در فقر فقيران و شكوه مكن
١٧٦ ص
(٧١)
تفسير ابيات
١٨٠ ص
(٧٢)
در بيان آن كه جنبيدن هر كس از آن جا است كه ويست ، هر كس از چنبرهء وجود خود بيند تا به شيشهء كبود آفتاب را كبود مى نمايد و تا به شيشهء سرخ سرخ و چون تابه ها از رنگ بيرون آيد سپيد شود و از همهء تابه هاى ديگر او راستگوتر باشد
١٨٣ ص
(٧٣)
هر كسى مطابق شرايطى كه در آن قرار گرفته با جهان هستى در تماس مى باشد
١٨٤ ص
(٧٤)
هر كس واحدهاى شخصيت خود را در ديگران مى بيند
١٨٦ ص
(٧٥)
آيا وسايل مصنوعى شناسايى مى تواند بازيگرى را منفى بسازد ؟
١٨٧ ص
(٧٦)
مستمع صاحب سخن را بر سر كار آورد
١٨٨ ص
(٧٧)
تفسير ابيات
١٨٩ ص
(٧٨)
مراعات كردن زن مر شو را و استغفار نمودن از گفتار خود
١٩٣ ص
(٧٩)
تفسير ابيات
١٩٧ ص
(٨٠)
تفسير ابيات
٢٠٢ ص
(٨١)
در بيان آن كه موسى عليه السلام هر دو مسخر يك مشيتاند ، چنان كه زهر و پادزهر و ظلمات و نور و مناجات فرعون با خدا
٢٠٥ ص
(٨٢)
آيه
٢٠٦ ص
(٨٣)
آيا كفر و ايمان و كافر و مؤمن در دستگاه هستى از نظر خداوندى يكسان هستند ؟
٢٠٧ ص
(٨٤)
من و مايى سنگينترين زنجير بر گردن انسانى است
٢١١ ص
(٨٥)
تفسير ابيات
٢١٣ ص
(٨٦)
سبب حرمان اشقياء از دو جهان كه خسر الدنيا و الاخرة
٢١٨ ص
(٨٧)
كره زمين چرا در ميان فضا قرار گرفته است ؟
٢٢٠ ص
(٨٨)
چگونه انسان هم از اين جهان و هم از آن جهان محروم مى ماند ؟
٢٢٢ ص
(٨٩)
يك ايده آل براى خود پيدا كنيد تا كاه هستى را كيميا كند
٢٢٣ ص
(٩٠)
نبايستى در راه تكامل خود ، راهنما را آخرين منزل ( مقصد نهايى ) منظور نمود
٢٢٤ ص
(٩١)
ذره ها را با تحقير منگر كه خورشيدى در آنها پنهان شده است
٢٢٦ ص
(٩٢)
حقير ديدن خصمان ناقه را ، چون حق تعالى خواهد لشكرى را هلاك گرداند در نظر ايشان خصمان را حقير مى نمايد « وَيُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضِيَ الله أَمْراً كانَ مَفْعُولًا » 8 44
٢٣١ ص
(٩٣)
آيه
٢٣٤ ص
(٩٤)
وصال معشوق از مختصات روح است نه بدن جسمانى
٢٣٧ ص
(٩٥)
گمان مكنيد كه شعاع الهى كه در اجسام پيامبران پنهان است آزار بر اجسام آنها آزار بر خدا است ، بلكه براى آزمايش است مانند هتك حرمت خانهء خدا
٢٣٨ ص
(٩٦)
شخص در مقام والايى از انسانيت معمولى به كشتهء دشمن خونيناش مى گريد
٢٣٩ ص
(٩٧)
تفسير ابيات
٢٤١ ص
(٩٨)
تفسير آيهء كريمهء * ( ( مَرَجَ اَلْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ ) 55 19 - 20
٢٤٦ ص
(٩٩)
دريافت حقايق در انسانها به وسايل گوناگونى است
٢٥٠ ص
(١٠٠)
بروز نمودها در جهان هستى احتياج به جريان قوانين دارد
٢٥١ ص
(١٠١)
تفسير ابيات
٢٥٢ ص
(١٠٢)
اى كاش بشر مى توانست با دريافت ارزش حقيقى خود در جستجوى مزايا كوشش مى كرد
٢٥٩ ص
(١٠٣)
تفسير ابيات
٢٦٠ ص
(١٠٤)
مخلص ماجراى عرب و جفت او در فقر و شكايت
٢٦٢ ص
(١٠٥)
خواست عقل چيست ؟ و تمايل نفس به چيست ؟
٢٦٣ ص
(١٠٦)
بايستى عبادات مقررى از محبت واقعى كشف كند
٢٦٦ ص
(١٠٧)
اين عبادتهاى مقرره بايستى مانند هديه هايى باشد كه محبتهاى واقعى ما را نشان بدهد
٢٦٩ ص
(١٠٨)
دل نهادن مرد عرب بر التماس دل بر خويش و مبالغه نمودن كه مرا در اين تسليم حيله و امتحانى نيست
٢٧٥ ص
(١٠٩)
چگونه شخصيت انسانى در موقع خود باختگى نيروى محاسبه را از دست مى دهد ؟
٢٧٨ ص
(١١٠)
به ناچيزى انسان از نظر كميت وجودى منگريد او جامع تمام آن چه كه در ارواح و الواح است مى باشد
٢٧٩ ص
(١١١)
دل انسان با ايمان است كه گنجايش وجود خدا را دارد
٢٨٠ ص
(١١٢)
پديدهء شك يكى از بزرگترين وسايل وصول به واقعيات است
٢٨٢ ص
(١١٣)
حلم خداوندى قابل مقايسه با حلم انسانها نيست
٢٨٤ ص
(١١٤)
اگر مى خواهيد از راز نهانى ديگران با خبر شويد راز خود را پنهان نكنيد
٢٨٥ ص
(١١٥)
تفسير ابيات
٢٨٦ ص
(١١٦)
تعيين كردن زن طريق طلب روزى شوى خود را و قبول او
٢٩٠ ص
(١١٧)
آيه
٢٩١ ص
(١١٨)
بدون وسيله به هدف نمى توان رسيد
٢٩٢ ص
(١١٩)
تفسير ابيات
٢٩٣ ص
(١٢٠)
خداوندا ، موجوديت خود را مانند آن كوزهء پر از آب شور و گنديده به پيشگاه تو چونان تحفهء عرب مى آوريم
٢٩٦ ص
(١٢١)
تفسير ابيات
٢٩٧ ص
(١٢٢)
در نمد دوختن زن سبوى آب را و مهر بر وى نهادن از اعتقاد
٣٠٠ ص
(١٢٣)
چگونه مى توان به كرمى كه در لجنزار مى لولد عظمت گلشن و گلهاى عطر آگين آن را قابل درك ساخت ؟
٣٠١ ص
(١٢٤)
تفسير ابيات
٣٠٤ ص
(١٢٥)
تفسير ابيات
٣١١ ص
(١٢٦)
فرق ميان آن كه درويش است به خدا و آن كه درويش است از خدا و تشنه است به غير او
٣١٣ ص
(١٢٧)
هر چه كه در انديشه به عنوان خدا تصور شود آن زاييدهء انديشه است و خدا نيست
٣١٤ ص
(١٢٨)
اما اگر همين تو هم از روى اخلاص و جستجوى حقيقت باشد بدون ترديد به مقصد خواهد رسيد
٣١٧ ص
(١٢٩)
نقشها را با اصول اشتباه نكنيم و « رابطهء ثابت و متغير »
٣١٨ ص
(١٣٠)
تفسير ابيات
٣٢٣ ص
(١٣١)
پيش آمدن نقيبان و دربانان از بهر اكرام اعرابى و پذيرفتن هديه او را
٣٢٧ ص
(١٣٢)
اگر در تكاپوى زندگى آگاهانه حركت كنيم از هر چيزى حقايقى را خواهيم ديد كه در صدد رسيدن به آنها نبوديم
٣٢٨ ص
(١٣٣)
در بيان آن كه عاشق دنيا بر مثال عاشق ديواريست كه بر او آفتاب تافته و جهد نكرد تا فهم كند كه از آن تاب از ديوار نيست از آفتاب است از آسمان چهارم است لاجرم كلى بر ديوار نهاد و چون پرتو آفتاب به آفتاب پيوست او محرومم ماند « و حيل بينهم و بين ما يشتهون »
٣٣٥ ص
(١٣٤)
اگر رابطه ميان انسان و خدا رابطهء جزء و كل بود بعثت پيامبران باطل و بىهوده بود
٣٣٧ ص
(١٣٥)
تفسير ابيات
٣٣٨ ص
(١٣٦)
سپردن عرب هديه خود را به غلامان خليفه
٣٤١ ص
(١٣٧)
شخصيتهاى بزرگ شخصيتهاى كوچك را مطابق سنخ خود مى سازند
٣٤٢ ص
(١٣٨)
تفسير ابيات
٣٤٤ ص
(١٣٩)
ماجراى مرد نحوى در كشتى با كشتيبان
٣٤٦ ص
(١٤٠)
براى ساكن كردن گرداب اقيانوس ، مرفوع بودن فاعل و منصوب بودن مفعول چه اثرى دارد ؟
٣٤٧ ص
(١٤١)
سنگينى علايق مادى ما را نخواهد گذاشت كه با روح انسانى الهى بر آخرين قلهء جهان هستى سر بكشيم
٣٤٨ ص
(١٤٢)
تفسير ابيات
٣٤٩ ص
(١٤٣)
قبول كردن خليفه هديه را و عطاى بسيار فرمودن با كمالى بىنيازى از آن هديه
٣٥٢ ص
(١٤٤)
جهان به اين عظمت در مقابل اقيانوس بىكران الهى مانند يك سبو است
٣٥٧ ص
(١٤٥)
آيا خدا يك گنج پنهانى بود كه براى شناساندن خود جهان را آفريد ؟
٣٥٩ ص
(١٤٦)
آيا خداوند از شدت عظمت مانند گنج نهانى بود كه لبريز گشته و موجودات را آفريده است ؟
٣٦٢ ص
(١٤٧)
ساده لوحان گمان مى كنند « خود طبيعى » را شكستن از بين رفتن است در صورتى كه شكستن « خود طبيعى » عالىترين درست شدن را در دنبال دارد
٣٦٤ ص
(١٤٨)
چگونه عقل جزوى مى تواند نشاط و هيجان جهان هستى را دريابد ؟
٣٦٥ ص
(١٤٩)
انسان هر اندازه هم بخواهد وضع شخصيت خود را پنهان بدارد بالاخره همان وضع را كه شخصيت دارد آشكار خواهد ساخت
٣٦٧ ص
(١٥٠)
به ظواهر زشت و ناگوار منگريد - زيرا همه از يك حقيقت زيبا سرچشمه مى گيرد
٣٧١ ص
(١٥١)
بدون ايده آل اعلى اتحادى ميان انسانها قابل تصور نيست
٣٧٣ ص
(١٥٢)
رابطهء جزوى و كل كه در بارهء خدا و موجودات مى گوييم ، غير از رابطهء جزء و كل معمولى مى باشد
٣٧٥ ص
(١٥٣)
اگر توانايى فرو رفتن در مسائل عالى الهيات را ندارى از ورود به اين مسائل خود دارى كن و به احكام فطرت سليم قناعت كن
٣٧٧ ص
(١٥٤)
با توجه به اختلاف نسبتها تناقضات در خلقت بر طرف خواهد شد
٣٧٨ ص
(١٥٥)
اين است خليفة الله در روى زمين
٣٧٩ ص
(١٥٦)
تكامل روحى انسانها به طور تدريجى است
٣٨٢ ص
(١٥٧)
تفسير ابيات
٣٨٣ ص
(١٥٨)
در صفت پير و مطاوعت كردن با او
٣٩٢ ص
(١٥٩)
تفسير ابيات
٣٩٥ ص
(١٦٠)
وصيت كردن رسول خدا صلى الله عليه و آله مر على عليه السلام را كه چون هر كس به نوع طاعتى تقرب به حق جويد تو تقرب جوى به صحبت عاقل و بندهء خاص تا از ايشان همه پيش قدم باشى قال ، النَّبىّ إذا تقرب الناس الى خالقهم لانواع البر فتقرب الى ربك بالعقل و السر تسبقهم بالدرجات العلى و الزلفى عند الناس فى الدنيا و عند الله فى الاخرة
٣٩٨ ص
(١٦١)
آيه
٣٩٩ ص
(١٦٢)
روايت
٤٠٠ ص
(١٦٣)
انسان هر اندازه هم قوى باشد بايستى اميدوار بودن به خدا را از دست ندهد
٤٠١ ص
(١٦٤)
خورشيدى را كه در جان انسانى پرتو افكنى مى كند با آفتاب فضايى اشتباه نكنيد
٤٠٢ ص
(١٦٥)
بدون تحمل ناراحتىها به راحتى حقيقى نتوان رسيد
٤٠٤ ص
(١٦٦)
تفسير ابيات
٤٠٥ ص
(١٦٧)
كبودى زدن مرد قزوينى بر شانه گاه و پشيمان شدن او به سبب زخم سوزن
٤٠٩ ص
(١٦٨)
آيه
٤١٠ ص
(١٦٩)
رفتن گرگ و روباه در خدمت شير به شكار
٤١٤ ص
(١٧٠)
مشورت و تبادل افكار و تفاهم از مبانى ضرورى اسلام است
٤١٦ ص
(١٧١)
براى هماهنگى جهان هستى وجود حقير و عالى هر دو لازم است
٤١٧ ص
(١٧٢)
متوجه باشيد كه اولياء الله جريانات درونى شما را مى دانند
٤١٨ ص
(١٧٣)
توجه به فضل الهى نبايد ما را از عدالت مطلقهء او غافل كند
٤٢٣ ص
(١٧٤)
براى پايدار ماندن بايستى به وجود پايدار تكيه كرد
٤٢٦ ص
(١٧٥)
تفسير ابيات
٤٢٧ ص
(١٧٦)
قصهء آن كسى كه در يارى بكوفت ، از درون گفت كيست ؟ گفت منم ، گفت چون تو تويى ، در نمى گشايم كه كسى از ياران نشناسم كه من باشد
٤٢٩ ص
(١٧٧)
آيه
٤٣٠ ص
(١٧٨)
چون دو بىنهايت نمى تواند موجود باشد ، لذا تمام كاينات در مقابل بىنهايت حقيقى نمى تواند موجوديت استقلالى داشته باشد
٤٣١ ص
(١٧٩)
آيا عدم قابل تبديل به وجود مى باشد ؟
٤٣٢ ص
(١٨٠)
فعاليت خداوندى دائمى است
٤٣٣ ص
(١٨١)
تفسير ابيات
٤٣٤ ص
(١٨٢)
تفسير ابيات
٤٣٨ ص
(١٨٣)
چشمه سار حقايق در ما فوق جويبارهاى محدود انسانها بىبانك و بىتكرار در جريان است
٤٤١ ص
(١٨٤)
خيالات تنگتر از عدم و هستى تنگتر از خيالات است
٤٤٢ ص
(١٨٥)
تفسير ابيات
٤٤٤ ص
(١٨٦)
ادب كردن شير گرگ را به جهت بىادبى او
٤٤٧ ص
(١٨٧)
تفسير ابيات
٤٤٩ ص
(١٨٨)
تهديد كردن نوح عليه السلام مرقوم را كه با من مپيچيد كه من روى پوشم خداى را پس با خدا مى پيچيد نه با من
٤٥٢ ص
(١٨٩)
آيه
٤٥٣ ص
(١٩٠)
دست از هوى و هوس حيوانى و خود پرستى بشوييد و پايندگى خويش را از همين جهان شروع كنيد
٤٥٤ ص
(١٩١)
اى كاش نتايج سوء كردار ما در آسيبهاى جسمانى منحصر مى شد و روح و ايمان ما را نابود نمى ساخت
٤٥٦ ص
(١٩٢)
خداوند از روى احتياج از ما امتثال دستورات را نمى خواهد
٤٥٧ ص
(١٩٣)
تفسير ابيات
٤٥٩ ص
(١٩٤)
تفسير ابيات
٤٦٦ ص
(١٩٥)
عظمت واقعى سقوط ندارد ، اگر چه در جريانات طبيعى ساقط به نظر برسد
٤٦٩ ص
(١٩٦)
تفسير ابيات
٤٧١ ص
(١٩٧)
طلب كردن يوسف عليه السلام ارمغان از مهمان
٤٧٣ ص
(١٩٨)
آيه
٤٧٤ ص
(١٩٩)
محبتهايى كه معمولًا از افراد به يكديگر اظهار مى شود شبيه به معامله و سوداگرى است
٤٧٥ ص
(٢٠٠)
ارمغان بردن به خدا چه معنا دارد ؟
٤٧٧ ص
(٢٠١)
تصديق به يك حقيقت مستلزم ترتيب آثار آن حقيقت است
٤٧٨ ص
(٢٠٢)
هر چه تكاپو كنيم آگاهى ما وسيعتر و عميقتر خواهد بود
٤٨٠ ص
(٢٠٣)
در حالت طبيعى بار سنگين حواست را بر دوش مى كشى ، بيا با تكامل روحى بكوش تا حواس تو بارت را بكشد
٤٨٢ ص
(٢٠٤)
تسليم به حق به مقامى مى رسد كه مرد خدا ديگر نمى تواند حركت و تحولات خود را احساس كند
٤٨٣ ص
(٢٠٥)
تفسير ابيات
٤٨٤ ص
(٢٠٦)
گفت مهمان يوسف عليه السلام را كه ارمغان بهر تو آيينه آوردهام تا چون در آن نگرى مرا ياد آورى
٤٨٧ ص
(٢٠٧)
احسان و جستجوى كمال نتيجهء احساس نقص است
٤٨٩ ص
(٢٠٨)
بحثى در نقص و كمال
٤٩٠ ص
(٢٠٩)
مسئلهء اول - منشأ درك دو مفهوم نقص و كمال
٤٩١ ص
(٢١٠)
مسئلهء دوم - تعريف نقص و كمال
٤٩٢ ص
(٢١١)
مسئلهء سوم - نقص و كمال از پديده هاى كيفى است
٤٩٤ ص
(٢١٢)
مسئلهء چهارم - اختلاف ديدگاه ها در تعيين ملاك نقص و كمال
٤٩٥ ص
(٢١٣)
مسئلهء پنجم - نسبيت نقص و كمال
٤٩٦ ص
(٢١٤)
مسئلهء ششم - آيا جهان هستى در تكامل رو به كمال مى رود ؟
٤٩٧ ص
(٢١٥)
2 - آيا انسان از نظر احساس و انديشه رو به تكامل است ؟
٥٠٢ ص
(٢١٦)
3 - آيا انسان از نظر زندگانى اجتماعى تكامل يافته است ؟
٥٠٥ ص
(٢١٧)
مسئلهء هشتم - تكامل كه هدف زندگانى انسانى است چيست ؟
٥٠٦ ص
(٢١٨)
علم موجب روشنايى است نه پاكى نفس از آلودگىها
٥٠٨ ص
(٢١٩)
تفسير ابيات
٥١٠ ص
(٢٢٠)
مرتد شدن كاتب وحى به سبب آن كه پرتو وحى به او زد و آن آيه را بيش از پيغمبر گفت من هم محل وحيم
٥١٤ ص
(٢٢١)
آيه
٥١٧ ص
(٢٢٢)
تا دل به منبع اصلى رحمت خداوندى نپيوندد از جريان آبهاى آلوده نمى تواند جلوگيرى كند
٥١٨ ص
(٢٢٣)
عوامل سر نگون كنندهء انسان گاهى از پديده هاى معمولى تميز داده نمى شود
٥١٩ ص
(٢٢٤)
خود بينى گرد وجود انسانى را بر مى آورد و او را در پستترين مراتب هستى سقوط مى دهد
٥٢١ ص
(٢٢٥)
پيرو رهبرى باش كه خود نيز راهرو مى باشد
٥٢٤ ص
(٢٢٦)
روزى اگر روح انسانى از كالبد تن پرواز كند اين تن خاكى وحشتناك و تنفر آور مى گردد
٥٢٥ ص
(٢٢٧)
شك و ترديد از آلودگى به فلسفهء حرفهاى است
٥٢٦ ص
(٢٢٨)
اى بزرگ كوچك نما اى انسان به جهان درونى هم بنگر تا عوالم زيادى بر تو كشف شود
٥٢٧ ص
(٢٢٩)
تفسير ابيات
٥٢٩ ص
(٢٣٠)
دعا كردن بلعم باعور كه موسى و قومش را از اين شهر كه حصار دادهاند بىمراد باز گردان و مستجاب شدن
٥٣٦ ص
(٢٣١)
تبه كارانى كه در زباله دان تاريخ ساقط شدهاند فراوانند ، چند تن از آنان كه مشهور شدهاند براى عبرت گيرى مردم است
٥٣٨ ص
(٢٣٢)
هرگز مصلحت را در آن نبينيد كه نادان باشيد
٥٤٠ ص
(٢٣٣)
موجودات پست قربانى موجودات عالىتراند
٥٤١ ص
(٢٣٤)
اگر تعقل به عقل كلى كه وجدان نمايندهء رسمى او است مستند نباشد تعقل معمولى يكى از پديده هاى حيوانى است كه تنها در راه تنازع در بقا فعاليت خواهد كرد
٥٤٢ ص
(٢٣٥)
تفسير ابيات
٥٤٣ ص
(٢٣٦)
اعتماد كردن هاروت و ماروت بر عصمت خويش در فتنه اى
٥٤٦ ص
(٢٣٧)
آيه
٥٤٧ ص
(٢٣٨)
داستان هاروت و ماروت
٥٤٨ ص
(٢٣٩)
هيچ يك از جلوه هاى مادى هستى در مقابل معناى هستى قدرتى ندارد
٥٥٠ ص
(٢٤٠)
سكون مستلزم معدوم شدن از صفحهء هستى است
٥٥١ ص
(٢٤١)
تفسير ابيات
٥٥٢ ص
(٢٤٢)
بقيه قصهء هاروت و ماروت و نكال و عقوبت ايشان
٥٥٥ ص
(٢٤٣)
غيرت دينى اگر چه در ظاهر آتش مى نمايد ، ولى در باطن سر سبز كنندهء جهان است
٥٥٦ ص
(٢٤٤)
عصمت پيامبران غير از عصمت فرشتگان است
٥٥٩ ص
(٢٤٥)
تقليد از عظمت غير از داشتن عظمت است
٥٦٠ ص
(٢٤٦)
تفسير ابيات
٥٦٢ ص
(٢٤٧)
به عيادت رفتن كر به خانهء همسايهء بيمار و رنجيدن بيمار
٥٦٥ ص
(٢٤٨)
آيه
٥٦٦ ص
(٢٤٩)
فرو بردن غضب و تسلط بر خويش و شكيبايى پاداش بزرگى را در دنبال دارد
٥٦٩ ص
(٢٥٠)
تفسير ابيات
٥٧١ ص
(٢٥١)
در بيان آن كه اول كسى كه در مقابل نص صريح قياس آورد ابليس عليه اللعنه بود
٥٧٦ ص
(٢٥٢)
آيه
٥٧٧ ص
(٢٥٣)
نبايد اصل و آغاز وجود يك موجود را منظور كنيم بلكه بايستى ببينيم در راه تكامل به كجا مى رسد
٥٧٨ ص
(٢٥٤)
قياسات و كاوشهاى عقلانى با وجود مشاهدات عينى بىهوده و گمراه كننده است
٥٨٠ ص
(٢٥٥)
مبادا به خود پرستى تكيه كرده و اشخاصى را كه بد شدهاند يا بد نما هستند ملامت كنيد ، بلكه به آنها رحم داشته باشيد
٥٨١ ص
(٢٥٦)
تفسير ابيات
٥٨٣ ص
(٢٥٧)
در بيان آن كه حال خود و مستى خود پنهان بايد دانست
٥٨٦ ص
(٢٥٨)
در همان نقطه از هيجان روانى كه حالت انقلاب روحى و تكامل شروع شده است شخصيت خود را تثبيت كن
٥٨٩ ص
(٢٥٩)
با رشد روحانى بلوغ واقعى انسان تحقق پيدا مى كند
٥٩١ ص
(٢٦٠)
دنيا جايگاه بازى است چه معنا دارد ؟
٥٩٣ ص
(٢٦١)
جنگ و صلح
٥٩٤ ص
(٢٦٢)
ترجيح يكى از دو گمان بر ديگرى دليل وصول به واقعيات نيست
٦٠٠ ص
(٢٦٣)
آيا اين اوهام و محسوسات و انديشه هاى ما وسيلهء وصول به واقعياتند يا مانند چوبهايى هستند كه كودكان آنها را براى خود اسب تصور كرده و در كوچه ها مى دوند ؟
٦٠٢ ص
(٢٦٤)
علمى وجود دارد كه عالمش را تا كمال اعلى بالا مى برد علمى هم وجود دارد كه بارى است بر دوش عالمانش
٦٠٤ ص
(٢٦٥)
توجه انسانها به حق جل و علا مى تواند وجود او را اثبات كند
٦٠٧ ص
(٢٦٦)
تفسير ابيات
٦٠٨ ص
(٢٦٧)
قصهء مرى كردن روميان و چينيان در صفت نقاشى
٦١٥ ص
(٢٦٨)
آيه
٦١٦ ص
(٢٦٩)
هر چيز عارضى بايستى به يك حقيقت ذاتى برسد
٦١٧ ص
(٢٧٠)
دانش منحصر به علوم اكتسابى نيست
٦١٩ ص
(٢٧١)
عقل جزيى نمى تواند در بارهء وسعت بىنهايت دل اظهار نظر كند
٦٢٢ ص
(٢٧٢)
احاطهء دل بر موجودات مانند خدا ، هم مى تواند به اضافهء كميات بوده باشد و هم منهاى كميات
٦٢٤ ص
(٢٧٣)
تفسير ابيات
٦٣٠ ص
(٢٧٤)
پرسيدن پيغمبر صلى الله عليه و آله مر زيد را كه امروز چونى و چگونه از خواب برخاستى ؟ و جواب او كه اصبحت مؤمناً حقاً
٦٣٦ ص
(٢٧٥)
عشق الهى پيدا كنيد و مقاومت حركت و زمان را در هم شكنيد
٦٣٨ ص
(٢٧٦)
هنگامى كه روح انسانى رو بما وراى طبيعت مى كند تمام حوادث و حقايق و امتداد تنوع خود را از دست مى دهند
٦٤٠ ص
(٢٧٧)
آيا شقاوت و سعادت از شكم مادر وجود دارد ؟
٦٤١ ص
(٢٧٨)
جان آدمى در بدنش مانند كودك در شكم مادر است كه در ظاهر نمودى ندارد بلكه نمود او پس از مرگ شروع مى شود
٦٤٢ ص
(٢٧٩)
بقيه جواب گفتن زيد رسول خدا صلى الله عليه و آله را كه احوال خلق بر من پوشيده نيست و همه را مى شناسم
٦٤٧ ص
(٢٨٠)
آيه
٦٤٩ ص
(٢٨١)
مطلب اول
٦٥١ ص
(٢٨٢)
مطلب دوم
٦٥٢ ص
(٢٨٣)
مطلب هفتم
٦٥٥ ص
(٢٨٤)
تبصره
٦٥٧ ص
(٢٨٥)
دوزخ
٦٥٨ ص
(٢٨٦)
برزخ
٦٥٩ ص
(٢٨٧)
اگر درون انسانى مانند آيينه صافى شود حقايق را نشان خواهد داد
٦٦٢ ص
(٢٨٨)
يك مانع ناچيز كافى است كه انسان روشنايى جهان را نبيند
٦٦٣ ص
(٢٨٩)
موجودات هر چه كه با عظمت نمايند باز در مقابل انسان ناچيز است
٦٦٤ ص
(٢٩٠)
تفسير ابيات
٦٦٦ ص
(٢٩١)
متهم كردن غلامان تاشان لقمان را كه ميوه هاى خوب را خورده
٦٧٣ ص
(٢٩٢)
آيه
٦٧٤ ص
(٢٩٣)
تفسير ابيات
٦٧٥ ص
(٢٩٤)
تفسير ابيات
٦٧٨ ص
(٢٩٥)
حكايت ماهى گير و مرد جوان و گمان او كه ماهى گير سليمان است
٦٨٠ ص
(٢٩٦)
آيه
٦٨١ ص
(٢٩٧)
توهمات در حالى براى انسان حكمفرما است كه حقايق بر او پوشيده باشد
٦٨٣ ص
(٢٩٨)
براى نشان دادن جهان پشت پردهاى ، خدا جهان هستى را نمى شكافد
٦٨٤ ص
(٢٩٩)
اى انسان تويى كه حلقهء اتصال طبيعت و ما وراى طبيعت هستى
٦٨٥ ص
(٣٠٠)
تفسير ابيات
٦٨٦ ص
(٣٠١)
گفتن پيغمبر صلى الله عليه و آله مر زيد را كه اين سرّ را فاشتر از اين مكن
٦٩٠ ص
(٣٠٢)
آيه
٦٩٢ ص
(٣٠٣)
روايت
٦٩٤ ص
(٣٠٤)
نسبيت دلايل با در نظر گرفتن اختلاف نفوس از لطف خدايى است
٦٩٥ ص
(٣٠٥)
هستى مجدد انسانها در روز رستاخيز مشكلتر از به وجود آمدن از نيستى اولى نمى باشد
٦٩٩ ص
(٣٠٦)
بياييد نام جان كندن را عشق نگذاريم
٧٠١ ص
(٣٠٧)
بكوشيم تا گمانها را تقليل داده بر يقينها بيفزاييم
٧٠٢ ص
(٣٠٨)
تفسير ابيات
٧٠٣ ص
(٣٠٩)
آتش افتادن در شهر در ايام عمر
٧١٠ ص
(٣١٠)
عطا و بخشش بايستى خالص و براى خدا باشد
٧١١ ص
(٣١١)
مال ضرورىترين وسيلهء زندگى انسانها است تباهش مسازيد و هدف گيرى فاسد نكنيد
٧١٢ ص
(٣١٢)
تفسير ابيات
٧١٣ ص
(٣١٣)
خدو انداختن خصم بر روى امير المؤمنين على عليه السلام و انداختن آن حضرت شمشير را از دست
٧١٤ ص
(٣١٤)
آيه
٧١٦ ص
(٣١٥)
روايت
٧١٧ ص
(٣١٦)
على بن ابى طالب مورد افتخار تمام انبياء و اولياء است
٧١٨ ص
(٣١٧)
شجاعت و عدالت چگونه با يكديگر هماهنگ مى شوند
٧١٩ ص
(٣١٨)
قانون هماهنگى صفات متضاد
٧٢٠ ص
(٣١٩)
اثر وجود صفت برجسته در روشهاى زندگى
٧٢١ ص
(٣٢٠)
آيا مى توان اخبار را بدون تأويل پذيرفت ؟
٧٢٣ ص
(٣٢١)
تأويل كردن اخبار چه معنى دارد ؟
٧٢٦ ص
(٣٢٢)
اى على ، اى مرد الهى ، مقدارى از آن چه ديدهاى به ما هم بگو
٧٢٧ ص
(٣٢٣)
آن چه را كه روح مى تواند بچشد از نظر تنوع و شمارش با چشيدن ذائقهء طبيعى قابل مقايسه نيست
٧٢٩ ص
(٣٢٤)
چگونه هوش انسانى داراى هزاران روح مى شود ؟
٧٣٢ ص
(٣٢٥)
هر ديدهاى جهانهاى بىكران را نمى تواند ببيند
٧٣٣ ص
(٣٢٦)
سؤال كردن كافر از آن حضرت كه چون بر من ظفر يافتى چرا از قتل من اعراض فرمودى و مرا نكشتى ؟
٧٤١ ص
(٣٢٧)
تفسير ابيات
٧٤٣ ص
(٣٢٨)
جواب گفتن امير المؤمنين عليه السلام كه سبب افكندن شمشير چه بود در آن حالت
٧٤٥ ص
(٣٢٩)
آيه
٧٤٧ ص
(٣٣٠)
بايستى كردار خارجى ما حقيقى بودن گرايش بدين را نشان بدهد
٧٤٩ ص
(٣٣١)
تمايل خود را از ظواهر فريباى زندگانى ببريم آن گاه خواهيم ديد كه غير از حق تعالى هيچ چيز داراى موجوديت قابل تكيه نمى باشد
٧٥١ ص
(٣٣٢)
مردان الهى دليل راه ابديتاند ، نه حجاب ميان بندگان و خدا
٧٥٧ ص
(٣٣٣)
با رشد شخصيت مى توانيم به تندترين پديده و فعاليت نفس پيروز شويم
٧٥٨ ص
(٣٣٤)
آزادى بندگان معمولى به يك جملهء « أنت حر لوجه الله » بستگى دارد اما آزادى « خود انسانى » آن چنان دشوار است كه تا خود انسان اقدام نكند و نكوشد به دست نخواهد آمد
٧٥٩ ص
(٣٣٥)
در چاه عميق و بىقعر شهوات خود را نيندازيم كه براى بيرون آوردن از آن چاه طنابى وجود ندارد
٧٦٠ ص
(٣٣٦)
گناه با جبر سازگار نيست
٧٦٣ ص
(٣٣٧)
آيا مى تواند معصيتى مقدمهء عالىترين اطاعت باشد
٧٦٤ ص
(٣٣٨)
تفسير ابيات
٧٦٥ ص
(٣٣٩)
گفتن پيغمبر به گوش ركابدار امير المؤمنين على عليه السلام
٧٧١ ص
(٣٤٠)
آيه
٧٧٣ ص
(٣٤١)
روايت
٧٧٤ ص
(٣٤٢)
آيا انسان موجودى آلى است يا اين كه مى تواند كارى را انجام بدهد و آن كار به خود او مستند باشد ؟
٧٧٧ ص
(٣٤٣)
قصاص پيش از جنايت جايز نيست
٧٧٩ ص
(٣٤٤)
آيا قصاص يك راز نهانى است يا براى انتقام و امكان پذير ساختن حيات است ؟
٧٨٢ ص
(٣٤٥)
جهاد براى دشمنى با مردم نيست بلكه به منظور ايجاد جامعهء بارور مى باشد
٧٨٥ ص
(٣٤٦)
در طعنه زدن به گنهكاران افراط نكنيم
٧٨٦ ص
(٣٤٧)
تفسير ابيات
٧٨٧ ص
(٣٤٨)
تعجب كردن آدم از فعل ابليس و عذر آوردن و توبه كردن
٧٩٣ ص
(٣٤٩)
آيه
٧٩٤ ص
(٣٥٠)
روايت
٧٩٥ ص
(٣٥١)
افتخار بر دانش و بىنيازى در نزد مرد الهى پوچ است
٧٩٦ ص
(٣٥٢)
هيچ دردى در جهان هستى تلختر از احساس جدايى از خدا نيست
٧٩٨ ص
(٣٥٣)
اگر خود را به او وابسته نكنيم مردگان زنده نما هستيم
٨٠٠ ص
(٣٥٤)
تفسير ابيات
٨٠١ ص
(٣٥٥)
اگر حقيقت زندگى را خوب درك كنيم مرگ براى ما شيرينتر از شيرينىهاى زندگانى خواهد بود
٨٠٦ ص
(٣٥٦)
اين منم كه مخاطب به دستور « خود را به هلاكت نيندازيد » مى باشم
٨٠٨ ص
(٣٥٧)
تفسير ابيات
٨١٠ ص
(٣٥٨)
كسى كه موجوديت طبيعى خود را در راه خدا به پشيزى نمى خرد آيا مى تواند ارزشى به مقام و جاه قائل شود ؟
٨١٣ ص
(٣٥٩)
آيا على بن ابى طالب عليه السلام مى تواند به ابن ملجم شفاعت كند ؟
٨١٦ ص
(٣٦٠)
تفسير ابيات
٨١٧ ص
(٣٦١)
بيان آن كه فتح طلبيدن پيغمبر صلى الله عليه و آله در مكه و غيرها جهت دوستى ملك دنيا نبود چون كه فرمود الدنيا جيفة و طالبها كلاب
٨١٩ ص
(٣٦٢)
آيه
٨٢٠ ص
(٣٦٣)
تفسير ابيات
٨٢٣ ص
(٣٦٤)
گفتن امير المؤمنين عليه السلام با قرين خود كه چون خدو انداختى بر روى من ، نفس من جنبيد و اخلاص عمل نماند ، مانع كشتن تو آن شد
٨٢٦ ص
(٣٦٥)
انگيزگى نفس حيوانى مقدمهء شرك است
٨٢٧ ص
(٣٦٦)
تفسير ابيات
٨٣٠ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٣٧ - هر ديدهاى جهانهاى بىكران را نمى تواند ببيند


كه داشتند من و سلوى از آنها بريده شد .
اما امت محمد صلى الله عليه و آله كه از نظر كرامت نفس و راد مردى ، طبيعت عالى دارند از طعام معنوى كه به آنها نازل شده است تا ابد بهره خواهند برد .
اگر توجه كنيد به كلام پيغمبر كه مى فرمايد : من در بارگاه خداوندى بيتوته ( شب به صبح آوردن ) مى كنم ، خدايم مرا طعام و آشاميدنى مى دهد و سيرم مى كند آن گاه احساس خواهيد كرد كه پيغمبر كه پدر ما امت اسلامى است همين غذا را در اشكال معنوى به ما عطا مى فرمايد .
شما هنگامى كه معانى حقيقى اين گونه روايات را نمى فهميد ، در تأويل آن شتاب نكنيد ، خودتان را تأويل كنيد نه اخبارى را كه مضامينى را در بر دارند كه مغز شما توانايى درك آنها را ندارد . خداوند با اين حقايق و پيامبر عزيز با اظهار آنها به شما عطاها مى فرمايند . شما آنها را رد نكنيد ، ناتوانى عقل شما را به خطا مى اندازد ، اين همان عقل جزئى است كه توانايى گذشتن از پوست و نفوذ به اعماق حقايق را ندارد ، بكوشيد شايد كه به عقل كل برسيد و از آن بهره مند شويد . عقل كل خود مغز حقايق است و شما را مى تواند به مغز حقايق برساند .
اگر ديديد كه نمى توانيد مضمون عالى اين گونه اخبار را درك كنيد زود به تأويل آنها نپردازيد ، بلكه به خود آئيد خواهيد ديد كه بايستى خودتان را تأويل كنيد و واحدهاى ذخيره شده از معلومات را كه به وسيلهء حواس محدود و عقل جزئى ناچيز در درون خود متراكم كرده‌ايد از ورود به قلمرو معارف الهى بر كنار بسازيد .
اى على ، اى راد مرد الهى ، اين گونه حركات متناقض و غير قابل درك ، بدون مشاهدهء پشت پردهء جهان طبيعت امكان پذير نيست ، بيا ، در بارهء ما عنايت ديگرى نموده به ما هم مقدارى از آن چه را كه ديده‌اى باز گو فرما . » اين بيت يكى از آن موارد است كه جلال الدين اوج روانى گرفته كاملًا درمى يابد كه ما وراى ادراكات منطقى و رشته هاى تفكر معمولى مشاهدات و كفشهايى وجود دارد كه بزرگ مرد الهى على بن ابى طالب عليه السلام به آن نائل شده است . در حقيقت با اين بيت كه مى گويد