تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٠ - تفسير ابيات
آنان نمى دانند كه بار نادانى و خود حمل كنندهء چنين بار ، شايستهء رهسپار شدن به كوى الهى نيست . هر طورى كه مى خواهيد باشيد ، روزى فرا مى رسد خواهيد ديد كه راد مردان الهى كه حق آنها را بلند كرده و در اوج اعتلاى عالم روح به پرواز در آورده است چگونه اسب تازان از نه طبق آسمانها صعود خواهند كرد .
آرى اين صعود و اعتلاء در روزى مشاهده خواهد شد كه روح و ساير فرشتگان به سوى خداوند در حال صعود مى باشند .
لحظاتى به خود بياييد ، خواهيد ديد كه در اين زندگانى كه با تمام نخوت و تكبر نام آن را زندگانى گذاشتهايد ، مانند آن كودكان هستيد كه دامن يكديگر را گرفته مى گويند : كنار برو اسب من جولان مى كند اين غوطه ور شدن در زندگانى غير قابل محاسبه و بىهدف اصلى ، از اين بىچارگى ناشى شده است كه تمام كارهاى خود را روى گمان شالوده ريزى كردهايد ، حد اكثر كوشش و تعقل را هم كه در اين باره انجام مى دهيد ، نتيجه اش اين است كه از گمان قوىتر پيروى مى كنيد ، يعنى هنگامى كه گمانهاى متعددى به شما روى مى آورند ، شما آن گمان را ترجيح مى دهيد كه تا حدودى قوىتر از ديگرى است .
اما گمان هر اندازه هم كه قوى باشد آيا مى تواند در مقابل يقين كه مانند خورشيد مى درخشد عرض اندام نمايد ؟ باشيد ، تا آن گاه كه خورشيد فروزان حق در روز رستاخيز به روى حقايق و اندوخته هاى شما بتابد ، آن گاه خواهيد ديد كه آنها را كه در زندگانى محدود دنيوى سوار شده بوديد واقعاً اسب بودند يا چوب ؟ لحظاتى چند در خود فرو رويد و با واقعيات به طور مستقيم تماس بگيريد ، خواهيد ديد كه اين فعاليتهاى روانى شما از قبيل وهم و انديشه و احساس همهء اينها همان مركبهاى كودكانه است كه « خود طبيعى » شما را در ميدان وسيع زندگانى به حركت در آورده ، ساعت به ساعت عمر شما را سپرى مى كند . شما گمان مى كنيد به واقعيتها رسيدهايد ، شما خيال مى كنيد منزلگاه ها را در هم نورديدهايد .