تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١١ - تفسير ابيات
اما وهم كجا ، و يقين كجا ؟ هيچ مى دانيد كه اگر علم نصيب اهل معنا شود چه نتيجهاى مى دهد ؟ اين علم « من » آن انسان را از زنجيرهاى گرانبار جهل و پليدىهاى اخلاقى و شهوى حيوانى جدا كرده ، به اوج اعتلاء مى رساند ، در صورتى كه براى آن انسانها كه در لجنزار حيوانيت غوطه ورند بار سنگينى مى شود .
آرى از آن جهت كه علم سنخيتى با روح ملكوتى آن انسان ندارد ، مانند ساير اندوخته ها بار سنگينى بر دوش او خواهد گشت ، در صورتى كه آن استعداد الهى هنگامى كه علم را به روح منتقل مى سازد ، روح عالى الهى ، آن علم را به صورت يك نيروى الهى در آورده به جهان ما فوق به پرواز درمى آورد .
براى تصديق اين اصل آيهء قرآن را با تأمل تلاوت كنيد : « مثل الذين حملوا التوراة ثم لم يحملوها كمثل الحمار يحمل اسفارا . » ( آنان كه كتاب الهى تورات را در اختيار دارند ، ولى آموزش و تربيت آنان دور از دستورات آن كتاب الهى است مانند الاغى هستند كه بارى از كتاب بر پشت مى كشند ) .
اگر دانش بشرى رنگ الهى نداشته باشد ، آن دانش نمى تواند زيبايى واقعى را براى صاحبش نصيب كند ، بلكه اگر آرايشى هم داشته باشد مانند آرايش آرايشگران ظاهرى است كه رنگهاى موقت بوده و به زودى زايل خواهند شد .
اشتباه نكنيد كه هر علمى براى انسان باعث سنگينى است ، زيرا - اگر شما علم را با انتساب به خداوند فرا بگيرديد ، هر چه كه با اين روش به دست بياوريد سنگينى آن را از شما سلب كرده ، سبكبالى شگفت انگيزى را در خود احساس خواهيد كرد .
بار علم را براى هوى و هوس بر خود تحميل مكن ، بگذار اين راه پر از فراز و نشيب را سبكبار سپرى كنى .
قطراتى از علم بىهوا را در جويبار درونت روانه ساز ، آن گاه جوشش اقيانوس دانشها را تماشا كن .
حال كه مى خواهى از هواهاى نفسانى نجات پيدا كنى ، تنها به الفاظ قناعت مورز ، اگر الفاظ و نامهاى خوشايند مى توانستند واقعيات را نصيب بشريت كنند ،