تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣١ - تفسير ابيات
از اين سخن بگويم ، نوميدى انسانهاى بىنوا را از پاى در آورد .
اما بياييد و نااميد مباشيد ، شاد و خرم باشيد ، چرا ؟ - زيرا - ما فريادرسى داريم كه فرياد ما را مى شنود . برو به سوى آن بارگاه ، آرى :
رو به هاى و هوى بزم كوى يار هاى و هو كن هاى و هو كن هاى و هو
از اعماق دل زبان به نيايش گشاى و بگو :
كاى محب عفو از ما عفو كن اى طبيب رنج ناسور كهن
انعكاسى از حكمت الهى آن مرد شقى و ابله را ياوه بين و ياوه گو كرد زيرا - او با آن پرتو وحى به سيه چال خود پرستى سر نگون شد . دير و زود خود بينى آخرين گرد را از موجوديت انسان خود پرست درمى آورد .
اى برادر آگاه باش ، اگر ديدى در درون تو آب زلال حكمت شروع به جريان كرده است ، بدان كه اين جريان از يك منبع پايدارى است كه در درون رهبران الهى جارى است .
آن گاه كه مى بينى در درون خانهء تو روشنايى ايجاد شده است ، گمان مبر كه اين روشنايى از آن تست ، بلكه اين نور از روزنه ديوار همسايه است كه به خانهء تو تابيده است .
آن گاه كه نورى در دل تو درخشيدن گرفت مغرور مباش ، باد در بينى مينداز كه آن يك نور محقر عاريتى بيش نيست ، بكوش تا نور از درون تو سرچشمه بگيرد ، آن گاه خود را نخواهى ديد تا مغرور شوى ، اين مزاياى عاريتى است كه انسانها را از گروه امت واقعى پيامبر ما بر كنار ساخته است .
من در اين جهان غلام حلقه به گوش آن انسانم كه در هر مقامى كه باشد بداند كه هنوز در راه است و به حق نرسيده است .
منازلى را كه بايستى مرد الهى در راه معرفت در پشت سر بگذارد زياد است . هنگامى كه سرخى آهن را مى بينى مى دانى كه اين سرخى از ذات خود آهن نبوده و مستند به آتش است ، چنان كه موقعى كه مى بينى نور از روزنهء خانه مى تابد