تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٩ - علم موجب روشنايى است نه پاكى نفس از آلودگىها
گروهى از مردم به پديدهء دانستن آن چنان ارزش قائلاند كه آن را تا مقام الوهيت بالا بردهاند .
در مقابل گروه ديگرى صف كشيده مى گويند : علم يك راهنماى مزاحم بديناميسم زندگانى است زيرا - علم خواه در قلمرو حيوانيت خالص بوده باشد و خواه در قلمرو فعاليتهاى روانى ما ، كارى نمى تواند انجام بدهد ، بلكه راهنمايىهاى علم تنها به وجود آوردن يك عده شناسايىها است كه در دنبال خود مجهولات بيشترى را به ارمغان مى آورد . وانگهى صدماتى كه انسانها از دانايان ديدهاند هرگز از نادانان چنان صدمات را تحمل نكردهاند .
بايد گفت همهء اين مطالب يا ناشى از جهالت است يا غرض ورزى زيرا - خدمت علم براى بشريت خواه در صحنهء لذايذ و آلام طبيعى خالص و خواه در قلمرو عظمت روحى انسانها ، آن چنان بديهى است كه گفتگو در بارهء آن غير از اتلاف وقت هيچ نتيجهاى ندارد .
اما آنان كه علم را داراى ارزش مطلق مى دانند ، متوجه باشند كه هيچ پرندهاى تا كنون ديده نشده است كه با يك بال بتواند بپرواز در آيد . مگر « مى دانم » غير از دو مقولهء « مى خواهم » و « مى كنم » نيست ؟ يك پزشك ماهر مضرات مسكرات را كاملًا مى داند ، ولى براى اين كه خود را به اين معنى حاضر كند كه شراب نخورد ، به اضافه آن دانستن احتياج به « مى خواهم » و « اقدام به ترك مى كنم » دارد .
جريان طبيعى نفس ما با تماشا به آيينهء ذهن كه هزاران معلومات را نشان مى دهد ، دو چيز متفاوت است بايستى جريان طبيعى نفس را در نظر گرفته از معلومات براى تنظيم و پاك ساختن آن از آلودگىهاى جويبار كالبد مادى بهره بردارى كرد .
چقدر تشبيه عالى مى كند جلال الدين كه مى گويد :
كى تراشد تيغ دستهء خويش را رو به جراحى سپار اين ريش را انسان نفس را در اغلب حالات تمام خود مى داند و گمان مى كند كه تمام انديشه ها