تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦١ - تفسير ابيات
كنار بگذاريد .
او وجود پاك است ، او آن خداى سبحان است كه تمام ملك و ملكوت از آن او است شما تا بتوانيد واقعيت نيازمندى خود را در بارگاه او آشكار بسازيد .
اگر اعتراف به نيازمندى خويش نماييد ، اگر از خود و از جهان بگذريد ، تمام خود و جهان از آن شما خواهد شد .
گر ازين چاه طبيعت كه جهان من و توست بدر آييم جهان جمله از آن من و توست
مگر خدا نمى گويد كه : « من بندگان خود را كفايت كنم » او با اين مطلب مى خواهد بگويد : به انديشه و عقل و حيله گرىهاى خود اطمينان نداشته باشيد - زيرا :
هزار نقش بر آرد زمانه و نبود يكى چنان كه در آيينهء تصور ماست
پس از توجه به تمام نيروهايى كه داريد و پس از محاسبات منطقى در تمام كارها عالىترين گام را به عنوان وسيلهء وصول به واقعيات برداريد ، اين وسيله چيست ؟ اين وسيله همان توكل و تسليم به بارگاه ربوبى است .
شما درست بينديشيد ، به بينيد : آيا آن خدايى كه تمام ذرات هستى در دست قدرت او است و اين همه موجودات را كه آفريده و آنها را به بارگاه خود نيازمند ساخته است ، ممكن است طمعى در وجود يا كار شما داشته باشد ؟ از هر گونه جريانات و نمودهاى روانى خود مواظبت كنيد - زيرا او تمام رازهاى نهانى و پديده هاى آشكار را مى داند .
چنان كه اگر در شير يك تار مو وجود داشته باشد ديده مى شود ، او به تمام رازهاى درونى شما عالم است ، دل صاف و بىغل و غش به دست بياوريد ، دل خود را مانند آيينه صاف و روشن بسازيد تا حقايق غيبى در آن منعكس شود . مردان الهى كه روح خود را به شعاع نور خداوندى پيوستهاند و در نتيجه دل صاف و روشنى به دست آورده اند