تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤١ - چشمه سار حقايق در ما فوق جويبارهاى محدود انسانها بىبانك و بىتكرار در جريان است
مى كند ، نمى تواند بيش از ظرفيت شنوندگان آن حقايق را باز گو كند .
به همين جهت هنگامى كه گويندهء الهى احساس كند كه ظرفيت شنوندگان پر شده و ديگر نمى توانند آن حقايق را تحمل كنند ، مجبور مى شود كه بقيه حقايق را به همان منبعى كه آنها را از آن جا گرفته است باز گرداند .
اين مطلب هم به نوبت خود از نظر اختلاف گنجايشهاى انسانى بسيار مفيد است احتمال هم مى رود كه مقصود از « رفتن اين آب فوق آسياست » عقل كل يا روح كلى باشد كه براى هر يك از افراد به اندازهء گنجايش او داده شده است ، هنگامى كه مدت زندگانى تمام مى شود همان قسمت از عقل كل يا روح كلى به قلمرو ما وراى طبيعى خود بر گردد .
كميل بن زياد مى گويد :
« روزى امير المؤمنين عليه السلام دست مرا گرفت و بيرون از شهر كوفه رفتيم وقتى كه به جبانه ( دشتى در بيرون كوفه ) رسيديم فرمود : يا كميل به آن چه كه مى گويم گوش فرا ده ، اين دلهاى آدميان ظرفهاى گوناگونى هستند و بهترين آنها دلهايى مى باشند كه گنجايش بيشترى براى دريافت حقايق دارند . »
((٣٠٩١)) مى رود بىبانك و بىتكرارها تحتها الانهار تا گلزارها
چشمه سار حقايق در ما فوق جويبارهاى محدود انسانها بىبانك و بىتكرار در جريان است حقايق عاليه كه از عقل كلى به انسانها سرازير مى شود ، نه قابل تكرار است و نه حالت ركود دارد . چنان كه جهان طبيعت دائماً در حال حركت و تحول است ، همچنان آن حقايق روحانى نيز در پشت پرده و در جويبار اصلى خويش بدون تكرار در جريان است .