تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٧ - تفسير ابيات
خواندن آن يار خود را پس از ترتيب يافتن
با نظر به هر يك از دو ضد مخالفت بروز مى كند اما با نظر به دو ضد در حال هماهنگى يك حقيقت به دست مى آيد
خواندن آن يار خود را پس از ترتيب يافتن
((٣٠٧٧)) گفت يارش كاندر آ اى جمله من نى مخالف چون گل و خار چمن
((٣٠٧٩)) كاف و نون همچون كمند آمد جذوب تا كشاند مر عدم را در خطوب (١)
((٣٠٨٠)) پس دو تا بايد كمند اندر صور گر چه يكتا باشد آن دو در اثر
((٣٠٨١)) گر دو پا گر چار پاره را برد همچو مقراض دو تا يكتا برد
((٣٠٨٢)) آن دو انبازان گازر را ببين هست در ظاهر خلاف آن و اين
((٣٠٨٣)) آن يكى كرباس در جو مى زند و ان دگر انباز خشكش مى كند
((٣٠٨٤)) باز او آن خشك را تر مى كند گوئيا ز استيزه ضد بر مى تند
((٣٠٨٥)) ليك آن دو ضدّ استيزه نما يك دل و يك كار باشند اى فتى
((٣٠٨٦)) هر نبىّ و هر ولى را مسلكى است ليك تا حق مى برد جمله يكيست
((٣٠٨٧)) چون كه جمع مستمع را خواب برد سنگهاى آسيا را آب برد
((٣٠٨٥)) ليك آن دو ضدّ استيزه نما يك دل و يك كار باشند اى فتى
با نظر به هر يك از دو ضد مخالفت بروز مى كند اما با نظر به دو ضد در حال هماهنگى يك حقيقت به دست مى آيد اين مسئله را در مباحث گذشته بيان كردهايم كه ما اگر موجودات را با بازيگرى
(١) خطوب ، جمع خطب حوادث مهم . . شاعر مى گويد : و هو الخطوب على حتى * كانى صرت أمنحها الودادا ( حوادث مشكل و مهم را بر خودم آسان كردهام ، گويى در حالى هستم كه به آن حوادث محبت مى ورزم ) . .