تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٠ - متوجه باشيد كه اولياء الله جريانات درونى شما را مى دانند
در ميان اختران بىنور احساس ننگ مى كند ، ولى او در آن پيوستگى از خود كرامتى نشان مى دهد .
پيامبر عظيم الشأن اسلام با آن عظمت و عقل خدا دادى كه از همهء عقول انسانها برتر بوده است ، مأمور به مشورت با افراد امت خود گشته بود . براى هماهنگى و شناخت وزن يك مشت جو در يك كفهء ترازو و طلا در كفهء ديگر قرار مى گيرد ولى شان طلا با اين معادله كم نمى شود .
بالاتر از اين ، روح در دوران زندگانى با كالبد جسمانى ما همراه شده است و اين همراهى هرگز از عظمت روح نمى كاهد .
اين سه حيوان به همراه يكديگر به سوى كوه رفتند و سه حيوان را شكار كردند : گاو كوهى ، بز و خرگوش .
آرى همراهى با اقويا گاهى هم انسان را به نوايى مى رساند . هنگامى كه اين سه شكار را از كوه پائين آوردند ، گرگ و روباه را طمع و حرص روى داد كه شير آن شكارها را به طورى تقسيم كند كه عادلانه باشد ( شايد مقصود تساوى در قسمت بوده است ) عكس طمع اين دو حيوان در درون شير منعكس شد .
آرى اولياء الله از درون انسانها آگاهى دارند . متوجه باش در درون خود انديشه هاى نابه جا راه ندهى كه آنان از جريان درونى تو با خبراند .
آنان با اين كه جريان قلب شما را مى دانند ولى بدون اظهار دانايى به كار خويش مشغولند و حتى گاهى به روى شما خنده هم مى زنند . شير با اين كه وسوسه هاى درونى آنها را دريافته بود ، آداب رفاقت را حفظ كرده چيزى نگفت ، ولى با خود چنين مى گفت كه اى همراهان پست كيفر اين بد انديشىهاى شما را به شما خواهم داد .
شما به مقام من آشنا نشديد و در عطا و بخشش من چنين گمان نابه جا كرديد ؟ شما مگر نمى دانيد كه انديشه هاى من است كه شما را به انديشه وادار مى كند .
انديشهء شيرانهء من بود كه شما را به اين كوه آورده و براى شما شكارى اندوختم شما مگر نمى دانيد كه در مقابل نيروى من مانند نقش در زير دست نقاش داراى هيچ