تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧٩ - اين است خليفة الله در روى زمين
پس مى توان گفت : پديده هايى كه از « من » صادر مى گردد با خود « من » هم سنخ مى باشد و در آن مقام تضاد و اختلافى قابل تصور نيست بلكه اين تضادها و اختلافات از موقعى شروع مى شود كه حقايق صادره از « من » در پهنهء طبيعت گسترده يا با نمودهاى طبيعت در هم مى آميزد . ناگفته نماند كه اين واحد با اصطلاحات مختلفى تعبير مى شود ، مانند روح كل ، عقل كل . . . و غير ذلك ، اما سبب بروز زشتى و زيباييها چيست ؟ در مباحث گذشته در تفسير بيت :
چون كه بىرنگى اسير رنگ شد موسيى با موسيى در جنگ شد
توضيح داديم . خود جهان آن يك كس است و باقيان جمله اتباع و طفيلند اى فلان اين است خليفة الله در روى زمين افراد بىشمارى در مقابل اين مسئله حيران و سر گردان گشتهاند كه چگونه خداوند ميلياردها ميليارد افراد انسانى را مى آفريند ، با اين حال در هر دورانى شايد بجز گروه انگشت شمارى از ميان اين همه نفوس بىشمار به هدف اصلى زندگانى نمى رسند و نمى توانند به عنوان انسانى كه هدف خداوند از خلقت آدميان است معرفى شوند ؟ بلى اين مسئله از نظر سطحى بسيار جالب به نظر مى آيد و اين سؤال شايد براى اغلب افراد مطرح مى شود . گروهى با توجه بنا چيزى معلومات انسانى مى گويند :
خداوندا ما در بارهء هدف تو از خلقت انسانها چيزى نمى دانيم . گروه ديگرى هستند كه اين جهالت خود را به صورت اشكال و اعتراض در آورده مى گويند :
يكى از دو صورت ممكن است تحقق داشته باشد : يا خدايى وجود ندارد . يا اگر خدايى وجود دارد روى اين انسانها كه اين همه شعر و تمجيد در بارهء آنها مى گوييم كوچكترين محاسبهاى نداشته است و آن اصالت و شرافت را كه به انسان قائل هستيم انكار مى كنند .
جلال الدين در اين ابيات به مطلبى اشاره مى كند كه تقريباً مى تواند پاسخى شايسته