تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٨ - انسان هر اندازه هم بخواهد وضع شخصيت خود را پنهان بدارد بالاخره همان وضع را كه شخصيت دارد آشكار خواهد ساخت
حال و از همه كس پنهان بدارد ، اين است كه جلال الدين مى گويد :
((٢٨٨٠)) هر چه گويد مرد عاشق بوى عشق از دهانش مى جهد در كوى عشق
البته جلال الدين مى گويد : اين بوى عشق تنها در كوى عشق از دهانش مى جهد و شايد مقصودش شدت اظهار عشق است كه در كوى عشق صورت مى گيرد ، اما با نظر به ماهيت عشق و شخصيت عاشق ، او در همه حال عاشق است و شخصيت عاشقانه خود را همراه دارد ، كالبد مادى انسان با تمام اجزايش تحت تصرف شخصيت است ، چگونه مى تواند راهى را انتخاب كند كه شخصيت در سمت متضاد آن است ؟ خود جلال الدين هم در ابيات گذشته صراحتاً گفته بود :
عشق خواهد كاين سخن بيرون بود آينه غماز نبود چون بود ؟
بيت بعدى هم شاهد همين معنا است كه بيان كرديم - زيرا مى گويد :
((٢٨٨١)) گر بگويد فقه فقر آيد همه بوى فقر آيد از آن خوش دمدمه
((٢٨٨٢)) ور بگويد كفر آيد بوى دين آيد از گفت شكش بوى يقين
او اگر در بارهء فقه كه مسائل حقوقى و اجتماعى را هم مطرح مى كند سخن گويد ، بوى زهد و اعراض از دنيا در كلماتش آشكار مى شود .
اگر در حال عشق مطلبى گويد كه ظاهرش كفر بوده باشد ، رايحهء ايمان از آن كلمهء كفر منتشر مى گردد .
درست دقت كنيد جلال الدين در اين اصل مخصوصاً با مثالهايى كه متذكر شده است عالىترين مطلب را بيان مى كند .
اين اصل را مى توان در كتاب نهج البلاغه امير المؤمنين عليه السلام به روشنى كامل مشاهده كرد ، اين كتاب در بارهء موضوعات گوناگون سخن مى گويد :
توحيد و به طور كلى مسائل الهيات .
زير بناهاى حقوق و اقتصاد اسلامى .
جنگها و ميدانهاى خونين آنها .
زهد و تقوى و اعراض از دنيا و نپرستيدن آن .