تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦ - تفسير ابيات
تفسير ابيات برو اى جويندهء حقيقى راه حقيقت ، كه تو بيننده و شنوندهء حقيقى هستى ، بدون اين كه به اين حواس ظاهرى نيازمند باشى ، تو خواهى شنيد ، اما با نيروى الهى نه با اين چشم و گوش ظاهرى . برو تو ديگر صاحب راز نيستى ، بلكه خود راز نهانى جهان هستى مى باشى . چنان كه تفاوت زياد است ميان علم و عالم ، همچنان تفاوت زياد است ما بين آن كه شخصى است داراى راز نهانى ، و شخصى كه خود عين راز گشته است زيرا ديگر در موجوديت تو هيچ گونه جنبهء مادى نمانده ، مبدل به يك موجود روحى الهى گشتهاى . اگر موجوديت تو از روى عشق و محبت واقعى براى خدا باشد ، بدون ترديد خدا هم براى تو خواهد بود .
گاهى « تو » خواهم گفت ، گاهى « من » خواهم گفت ، ولى اگر نيك بنگرى يك آفتاب روشن است كه شعاع او همهء جهان هستى را فرا گرفته همه را مستغرق يك نور ساخته است . اى انسان كامل كه در شعاع عظمت الهى مستغرق گشتهاى ، به هر جا كه از چراغ تو پرتوى بتابد تمام مشكلات جهان حل مى گردد .
اين فروغ الهى كه در درون انسانى فروزان مى گردد ، به هر تاريكى پيروز شده آن را مانند روز روشن مى كند .
آن تاريكىها را كه خورشيد جهان طبيعت نمى تواند بر طرف بسازد ، اين نور الهى بساط آنها را بر مى چيند . گمان نكنيد كه اين نور بايستى همواره به طور مستقيم از خدا دريافت گردد ، بلكه نور بوسيلهء رهبران و مردان راه حق و حقيقت هم قابل بهره بردارى مى باشد . آب خاصيت خود را خواهد بخشيد خواه از خود جوى ، يا از سبويى كه از جوى آب برداشته شده است .
چنان كه خداوند متعال حقايق را به آدم عليه السلام مستقيماً تعليم فرمود و ديگران آن حقايق را از آدم اكتساب مى كنند ، تو هم خواه نور از آفتاب كسب كنى ، يا از ماه كه نورش از آفتاب منعكس شده است ، تفاوتى ندارد .
بنا بر اين هر جا كه ستارهاى را ديدى در كسب نور از آن ستاره بكوش .