تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥ - دريافت حقايق از وسايط حقيقى مانند دريافت مستقيم آنهاست
جلوه مى نمايد ، به هيچ وجه به وساطت انديشه هاى منطقى معمولى نمى باشد . درست است كه بايستى يك انسان در مقدمات يك موضوع كاوش نمايد و در بارهء آن موضوع تتبع و تحقيقات نهايى را انجام بدهد ، ولى انتقال به مطلب جديد از يك پديدهء شخصى روانى سرچشمه مى گيرد كه هيچ گونه واسطهء معمولى معلومات در آن نمى تواند دخالت نمايد . كلود برنارد مى گويد :
« هيچ قاعده و دستورى نمى توان به دست داد كه هنگام مشاهدهء امرى معين در سر محقق فكرى درست و مثمر كه يك نوع راهيابى قبلى به تحقيق صحيح باشد ايجاد شود ، تنها پس از آن كه فكر به وجود و ظهور آمد ، مى توان گفت : چگونه بايد آن را تابع دستورهاى معين قواعد منطقى مصرح كه براى هيچ محقق انحراف از آنها جايز نيست قرار داد ، و لكن علت ظهور آن نامعلوم و طبيعت آن كاملًا شخصى و چيزى است مخصوص كه منشأ ابتكار و اختراع و نبوغ هر كس شمرده مى شود . » [١] ما اين پديدهء روانى را در مباحث منطق و استنتاج روانى شخصى اصطلاح كردهايم . مى توان گفت اين معلوم تازه به طور مستقيم از روح اتخاذ شده است . زيرا تفكرات منطقى هميشه معلومات موجوده را براى نتيجه گيرى تنظيم مى كند .
قسم دوم معلوماتى كه به واسطهء اصول و قوانين كه افكار تراوش نموده جزئى از معلومات در آمده است اكتساب مى گردد . و به هر حال هر دو علم است و هر دو قسم از علم ما را با جهتى از جهات جهان يا انسان آشنا مى سازد .
به همين شكل است دريافتهاى معانى الهى كه مى توان بر دو قسم تصور نمود : يكى آن دريافتهايى است كه انسانها بدون واسطه و در نتيجهء اعمال صالحه و رياضتهاى نفسانى كه به تزكيهء واقعى نفس منجر مى گردد ، به دست مى آورند . دوم آن دريافتهايى است كه به توسط رهبران بشرى كه هم نوع خود ما هستند قابل اكتساب مى باشند . هر دو قسم قابل اعتماد و مى توانند از واقعيات اطلاع كامل داده و ما را از آنها بهره مند بسازند .
[١] فيليسين شاله ، شناخت روشهاى علوم ، ص ٤٢ . .