تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٢ - قبول كردن خليفه هديه را و عطاى بسيار فرمودن با كمالى بىنيازى از آن هديه
قبول كردن خليفه هديه را و عطاى بسيار فرمودن با كمالى بىنيازى از آن هديه
((٢٨٥٣)) چون خليفه ديد و احوالش شنيد آن سبو را پر ز زر كرد و مزيد
((٢٨٥٤)) داد بخششها و خلعتهاى خاص آن عرب را كرد از فاقه خلاص پس نقيبى را بفرمود آن قباد آن جهان بخشش و آن بحر داد
((٢٨٥٥)) كه به وى ده اين سبوى پر ز زر چون كه واگردد سوى دجله اش ببر
((٢٨٥٦)) از ره خشك آمده است و آن سفر از ره دجله اش بود نزديكتر چون به كشتى در شنيد رنج راه خود فراموشش شود آن جايگاه همچنان كردند و دادندش سبو پر زر و بردند تا دجله دو تو
((٢٨٥٧)) چون به كشتى در نشست و دجله ديد سجده مى كرد از حيا و مى خميد
((٢٨٥٨)) كاين عجب لطف آن شه وهاب را وين عجبتر كاو ستد آن آب را
((٢٨٥٩)) چون پذيرفت از من آن درياى جود ؟
آن چنان جنس دغل را زود زود
((٢٨٦٠)) كلّ عالم را سبو دان اى پسر كاين بود از لطف و خوبى تا بسر
((٢٨٦١)) قطرهاى از دجلهء خوبى اوست كآن نمى گنجد ز پرّى زير پوست
((٢٨٦٢)) گنج مخفى بد ز پرى چاك كرد خاك را تابانتر از افلاك كرد
((٢٨٦٣)) گنج مخفى بد ز پرى جوش كرد خاك را سلطان اطلس پوش كرد
((٢٨٦٤)) ور بديدى قطره از دجلهء خدا آن سبو را او فنا كردى فنا
((٢٨٦٥)) و آن كه ديدندش هميشه بىخودند بىخودانه بر سبو سنگى زدند
((٢٨٦٦)) اى ز غيرت بر سبو سنگى زده آن سبو ز اشكست كاملتر شده
((٢٨٦٧)) خم شكسته آب از آن ناريخته صد درستى زين شكست انگيخته
((٢٨٦٧)) جزو جزو خم به رقص است و به حال عقل جزوى را نموده اين محال
((٢٨٦٩)) نه سبو پيدا در اين حالت نه آب خوش ببين و اللَّه اعلم بالصواب