تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤١ - سپردن عرب هديه خود را به غلامان خليفه
سپردن عرب هديه خود را به غلامان خليفه
شرح كن حال عرب اى با نظام روز بىگه شد حكايت كن تمام با نقيبان حال خود را آن عرب چون بگفت او ديد هنگام طلب
((٢٨١٥)) آن سبوى آب را در پيش داشت تخم خدمت را در آن حضرت بكاشت
((٢٨١٦)) گفت اين هديه بر سلطان بريد سائل شه را ز حاجت وا خريد
((٢٨١٧)) آب شيرين و سبوى سبز و نو ز اب بارانى كه جمع آمد بگو
((٢٨١٨)) خنده مى آمد نقيبان را از آن ليك پذرفتند آن را همچو جان
((٢٨١٩)) ز انكه لطف شاه خوب با خبر كرده بود اندر همه اركان اثر
((٢٨٢٠)) خوى شاهان در رعيت جا كند چرخ اخضر خاك را خضرا كند
((٢٨٢١)) شه چو حوضى دان حشم چون لوله ها آب از لوله رود در كوله ها (١)
((٢٨٢٢)) چون كه آب جمله از حوضى است پاك هر يكى آبى دهد خوش ذوقناك
((٢٨٢٣)) ور در آن حوض آب شور است و پليد هر يكى لوله همان آرد پديد
((٢٨٢٤)) ز انكه پيوسته است هر لوله به حوض خوض كن در معنى اين حرف حوض
((٢٨٢٥)) لطف شاهنشاه جان بىوطن چون اثر كرده است اندر كل تن
((٢٨٢٦)) لطف عقل خوش نهاد خوش نسب چون همه تن را در آرد در ادب
((٢٨٢٧)) عشق شنگ بىقرار بىسكون چون در آرد كل تن را در جنون
((٢٨٢٨)) لطف آب بحر كاو چون كوثر است سنگ ريزه اش جمله دُرّ و گوهر است
((٢٨٢٩)) هر هنر كاستاد بدان معروف شد جان شاگردش بدان موصوف شد
((٢٨٣٠)) پيش استاد اصولى هم اصول خواند آن شاگرد چست با حصول
((٢٨٣١)) پيش استاد فقيه آن فقه خوان فقه خواند نى اصول و نى زيان
(١) كوله آبگير ، استخر و به معناى كمينگاهى است كه صياد مى نشيند تا صيد او را نبيند ، رشيدى مى گويد : تا كى آيد به دام مرغ مراد * همچو صياد مانده در كوله .