تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٠ - تفسير ابيات
باز مانند آن شكارچى كه سايهء شكار را گرفته به خيال اين كه سرمايهاى كه در جستجوى آن است همين سايه مى باشد دنبال آن مى رود ، او در اين اشتباه به سر مى برد ، در حالى كه مرغ در بالاى شاخ درخت در بارهء اين بىنوا حيران شده است كه اين شخص داراى مغز پوچ به چه مى خندد ؟ زهى گمان باطل و زهى سبب بىاساسى كه او را جلب كرده است .
اگر تو چنين گمان مى كنى بسيار خوب ، اين شخص سايه مرغ را كه دنبال مى كند در حقيقت در جستجوى جزء عمر خود را سپرى مى كند و جستجوى جزء براى پيدا كردن كل خود نوعى از جستجوى كل است ، ولى تو با اين خيالات واهى شايستهء خار خوردن هستى - زيرا آن پيوستگى نامفهوم كه تو منظور كردهاى خار هم با گل همان پيوستگى را دارد .
تو بايستى بدانى كه جزء از همه جهت پيوسته به كل نيست - زيرا اگر تمام جزءها از همه جهات به كل پيوستگى داشتند ، بعثت پيامبران و انزال كتابهاى آسمانى و وعد و وعيد و مسئوليتها و كيفر و پاداش همگى بىهوده مى شد .
در اين مطلب جلال الدين با تمام صراحت مى گويد : كه وحدت موجود در جهان هستى صحت و پايهء اساسى ندارد ، ولى اين پيوستگى از چه قرار است ؟ جلال الدين در اين باره در ابيات مورد بررسى سخنى نمى گويد ، و با بيت ذيل مسئله را پايان مى دهد :
((٢٨١٤)) اين سخن پايان ندارد اى غلام ز انكه جرى سخت دارد اين كلام
ولى اى كاش اين مسئله را توضيح مى دادند و غبار ابهام را از اين مسئله دور مى كردند . اما جلال الدين در ابيات ديگر تا حدودى در بارهء اين پيوستگى صحبت كرده است كه ما هم در مورد خود بررسى خواهيم كرد .